این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
نخستين آتش كينه و عداوتى كه در اسلام، بلافاصله پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) زبانه كشيد، اختلاف در مسأله امامت و ولايت سياسى و چالش انتصاب و انتخاب بود. قاطبه مسلمانان، بردو نكته اتّفاق نظر داشتند و بريك نكته، اختلاف مى ورزيدند. در تعريف امامت و در وجوب تعيين امام، همه، يك صدا بودند و امامت را چنين تعريف مى كردند:
«رياسة عامّة في أُمور الدين و الدنيا».(۱)
تلقى همگانى، اين بود كه تمامى امور و شؤون دينى و دنيوى مردم، مانند زمان رسول اكرم(ص) بايد تحت ولايت و تدبير يك نفر باشد، امّا در اين نكته اختلاف داشتند كه: «آيا وجوب تعيين امام، وظيفه و تكليف جامعه است يا كارى است كه از سوى شارع بايد انجام شود
اهل بيت(ع) كه از بعد سلبى، خلافت و مراكز علمى و مذاهب فقهى وابسته به آن را فاقد هر نوع مشروعيّت ارزيابى مى كردند، از بعد ايجابى، براى اثبات حقانيت خود، در هر دو مسأله (مرجعيت علمى و رهبرى سياسى) بايد تمهيداتى را ايجاد مى كردند. ايشان – كه حجيت سيره شان و مشروعيّت امامتشان، مستند به تعاليم رسول اكرم(ص) بود – با اين پشتوانه، نخست، به تربيت افرادى زبده در فنون مختلف فقهى و كلامى و تفسيرى دست زده و با اين شيوه، شالوده تشكيل حوزه هاى علمى و فقهى را در مناطقى مانند مدينه و كوفه برپا كردند. اين حوزه ها، براساس يك سياستگذارى عالمانه با هدفى معين و برنامه اى روشن شكل گرفتند و آن گاه به تدريج، با گسترش و تعميق آن، حوزه هاى علمى بزرگ در طول تاريخ، مانند قم و حلب و حلّه و بغداد و رى و جبل عامل و نجف شكل گرفت كه همه همچون حلقه هاى زنجير، به خاندان عصمت(ع) متصل مى شد.(۳)
امامان معصوم(ع) – كه در مراكزى مانند مدينه حضور داشتند – براى پاسخگويى به نياز علمى و سياسى پيروان خود – كه با توجه به شرايط سخت تقيّه و بعد مسافت و آسان نبودن ارتباط، خود، مستقيماً نمى توانستند به امام خويش مراجعه كنند – پس از آماده سازى انسان هايى فهيم و پاك، آنان را به طور خاص و با نام و يا بدون نام و تحت عناوينى كلّى، مانند «راويان حديث اهل بيت» و «آشنايان با حلال و حرام اين مكتب»، به مردم معرفى مى كردند تا مشتاقان حقايق وحى، هم معالم دين خود را از ايشان اخذ كنند و هم در مشكلات اجتماعى، ايشان را پناهگاه خود قرار دهند. همان فقيهان بزرگى كه شاگردان بى واسطه اهل بيت(ع) شمرده مى شوند و سلسله فقيهان عصر غيبت به واسطه آنها با فقه اهل بيت(ع) آشنا شدند. زرارة بن اَعين و ابابصير و محمدبن مسلم و بريدبن معاويه و يونس بن عبدالرحمان و ديگراصحاب شاخص اهل بيت(ع) از اين گروهند. در شأن ايشان، از امام صادق(ع) چنين روايت است:
ما أجد أحداً أحيى ذكرنا و أحاديث أبي إلّا زرارة و أبو بصير المرادي و محمدبن مسلم و بريدبن معاويه. و لولا هؤلاء، ما كان أحد يستنبط هدىً. هؤلاء حفّاظ الدين و أُمناء أبي على حلال اللَّه و حرامه و هم السابقون إلينا في الدنيا و في الآخرة.(۴)
اين بزرگان، تنها، راوى حديث نبودند، بلكه فقيهان بزرگى بودند كه به عنوان حافظ مكتب و امينِ امامان معصوم(ع) شناخته مى شدند و مردم نيز وظيفه داشتند كه به ايشان به همين عنوان مراجعه كنند.
پس از اين آماده سازى و گسترش تدريجى تفكّر اهل بيت(ع) در مناطق مختلف – كه تا عصر امام هشتم ادامه يافت – از زمان امام هفتم به بعد، ائمه(ع) همگام با اين اقدام شان، به ايجاد تشكّلى عظيم از ارتباط با شيعيان كه در سراسر جهان اسلام پراكنده بودند، دست زدند. پرداختن به موضوع وكلاى ائمه(ع) بحثى حسّاس و مهم است كه نيازمند نوشتارى مستقل است.(۵) آن چه به طور اجمال مى توان گفت، آن است كه به نظر مورخّان و سيره نويسان، با توجه به گستردگى شيعيان در ايران و عراق و يمن و مصر و نواحى ديگر، به ويژه گسترش تشيّع در ايران، پس از سفر امام رضا(ع) به اين سرزمين، سيستمى كه ارتباط ميان شيعيان و امامان معصوم(ع) را به صورتى محكم و پيوسته پديد مى آورد، سيستم وكالت بود. اينان، كسانى بودند كه از ناحيه امام رضا(ع) و امامان بعدى تا حضرت حجّت(عج)، كارِ تنظيمِ ارتباطِ ميان مردمِ پيرو اهل بيت و امامانشان را انجام مى دادند. آن ها، علاوه برجمع آورى خمس، درباره پاسخگويى به مسايل كلامى و فقهى نيز مسؤوليت داشته و در تثبيتِ امامتِ امام بعدى، در منطقه خود، نقش به سزايى داشتند. از اخبار تاريخى به دست مى آيد كه مناطقِ تحت نفوذِ سيستمِ وكالت، در چهار قسمت متمركز بوده است: ۱٫شامل بغداد و مدائن و سواد و كوفه؛ ۲٫شامل بصره و اهواز؛ ۳٫شامل قم و همدان؛ ۴٫شامل حجاز و يمن و مصر.(۶) اين افراد، بيش تر به وسيله نامه و پيك هاى مخصوصِ خود ائمه(ع) و يا افراد مطمئن كه براى حج يا زيارتِ كربلا، به حجاز و عراق سفر مى كردند، با ائمه(ع) در ارتباط بودند. اين است كه بخش عمده اى از معارف فقهى و كلامىِ آن بزرگواران، به وسيله نامه و به عنوان «مكاتبه» در مصادر حديثى آمده است. از دقت در سيستم وكالت و نقش و اختياراتى كه وكلاى ائمه(ع) دارا بودند، به ويژه وكلاى امام عصر(عج)، در دوره غيبت صغرا، دو نكته قابل استنباط است:
نخست آن كه ايشان، افرادى عادى نبوده اند، بلكه از نظر علمى، برجسته و در رتبه اى بالا بودند و توان پاسخگويى به مشكلات علمى و حلّ معضلات فقهى و كلامى شيعيان را داشتند. اصولاً، يكى از مسؤوليت هاى سيستم وكالت، پاسخگويى به مسايل علمى شيعيان بود. اين امر، نشان مى دهد كه ايشان، معمولاً، با توجه به اختلاف مراتب و منطقه و محدوده مأموريت خود، از فقيهان زمان خويش بوده اند.
نكته دوم، آن است كه اختيارات واگذار شده به ايشان، در حدّ يك وكالت معمولى نيست. انسان، وقتى در برخى از اين مكاتبات و منابع تاريخى تأمل مى كند، مى يابد كه در واقع، امامان(ع)ولايت سياسى خود را تا آن جا كه مقدور بود، به واسطه همين نايبان خود اِعمال مى كردند و اين ها، فقيهانى بودند كه با نصب و تعيين خاص، مسؤوليت هايى را به دوش مى كشيدند كه بيش تر به«ولايت» شبيه بود. در واقع، سيستم وكالت، نوعى سيستم ولايت فقيه با نصب خاص و تحت اشراف امامان معصوم(ع) در عصر حضور بوده است.
اكنون، به برخى از اين شواهد تاريخى اشاره مى كنيم.
۱٫در مكاتبه على بن بلال، از امام هادى(ع) پس از حمد و ستايش خداوند، چنين منقول است: «ثم إنّى أقمت أباعلى مقامَ الحسين بن عبدربّه و ائتمنته على ذالك»؛(۷)
من، ابوعلى را به عنوان جانشين حسين بن عبد ربّه تعيين كردم و او را در اين كار، امين خود قرار دادم.
در اين فراز، سخن از تعيين كردن يك امين در منطقه اى از سرزمين پهناور اسلامى است.
پس از اين نصب و تعيين، حضرت، نسبت به او چنين سفارش مى كنند:
و قد أعلم أنّكَ شيخ ناحيتك فأحببتُ إفرادك و إكرامك بالكتاب ذالك. فعليك بالطاعة له و التسليم إليه جميع الحق قبلك و أنْ تحضَّ مواليّ على ذالك و تعرفهم من ذالك ما يصير سبباً إلى عونه و كفايته فذالك توفيرٌ علينا؛
با توجه به آن كه تو بزرگ ناحيه خود هستى، خواستم، تنها، به تو نامه بنگارم تا موجب اكرام تو باشد. برتو باد كه از او (ابوعلى) اطاعت كنى و تمامى حقوق مالى كه نزد توست، به او تسليم كنى و ديگر دوستان ما را هم به اين امر تشويق كنى و آن چه را كه موجب يارى او مى شود، به آنان گوشزد كنى؛ چون اين كار، براى ما سودمند است.
دقت در متن اين نامه، وظايف و حدود اختيارات وكلا را و چگونگى ارتباط كسانى كه جزء چهره هاى متشخّص يك منطقه به حساب مى آيند با نمايندگان امامان معصوم را نشان مى دهد، به خصوص اين كه حضرت، به اطاعت از او فرمان مى دهد.
۲٫در نامه ديگرى، خطاب به شيعيان بغداد و مدائن و سواد و اطراف آن، ضمن اعلام وكالت اباعلى بن راشد و جايگزينى او به جاى وكيلى ديگر، اطاعت از وى را اطاعت از خود و عصيان او را، عصيان از خود اعلام مى كند:
«فقد أوجبت في طاعته، طاعتي و الخروجُ إلى عصيانه، الخروج إلى عصياني؛ فالزموا الطريقَ»(۸)
اين كه اطاعت و عصيان فردى، اطاعت و عصيان امام تلقى شود، به خوبى، نشانه دهنده موقعيت حسّاس اجتماعى آن فرد و مسؤوليت هاى مهم ناشى از آن است كه هرگز با وكالت رايج امروزه تناسبى ندارد. در حقيقت، در اين جا، «ولايت بالنيابة» كاملاً ملموس است.
۳٫يكى ديگر از وكلاى امام جواد و امام هادى(ع) «ابراهيم بن محمد همدانى» است. امام، در نامه اى به او، ضمن اعلام وصول حسابهاى خمسى مى فرمايد: «و كتبت إلى مواليّ بهمدان كتاباً أمرتهم بطاعتك و المصير إلى أمرك و أن لا وكيل لي سواك»؛(۹) به دوستان خود در همدان، نامه اى نوشته و به آنان پيروى از تو را فرمان دادم (و گفتم) كه فرمان، فرمان توست و جز تو، ازطرف من، در آن ناحيه، وكيلى نيست.
اين موارد، گوياى آن است كه شيعيان در نقاط مختلف جهان، به وسيله سيستم وكالت، به هم مرتبط بودند تا مكتب اهل بيت(ع) حفظ شود و گسترش پيدا كند.
۴٫يكى از نواحى مهم و مراكز شيعه، نيشابور بود. وكيل امام عسكرى(ع) در اين شهر، «ابراهيم بن عبده» است. شأن و اختيارات اين وكيل را از نامه امام(ع) به«عبداللَّه بن حَمْدُوَيه» مى توان دريافت. در بخشى از اين نامه مى خوانيم:
«و بعد، فقد بعثتُ لكم إبراهيم بن عبده، ليدفَعَ النواحي و أهل ناحيتك حقوقي الواجبةَ عليكم إليه. و جعلتُه ثقتى و أمِيني عند مواليّ هناك»؛(۱۰) من، ابراهيم بن عبده را براى شما نصب كردم تا مردم آن ناحيه، حقوق واجب شرعى خود (خمس) را به او بپردازند و او را در آن جا، ثقه و امين خود قرار دادم.
۵٫مفصل ترين نامه امام عسكرى(ع) توقيعى است كه به«اسحاق بن اسماعيل نيشابورى» نگاشته اند و در آن، اسحاق را به عنوان فرستاده خود نزد «ابراهيم بن عبده» كه در بالا از او ياد شد، معرفى مى كنند و مى فرمايند: دوستان ما، در آن نواحى، حقوق واجب خود را به ابراهيم بدهند تا او نيز به رازى بدهد. اين نامه را براى دوستان ما بخوان و از هيچ كس جز شيطانى كه مخالف شماست، پنهان مدار.(۱۱)
از اين نامه ها به دست مى آيد كه وكلاى هر منطقه، وظيفه داشتند كه پول را به دست وكلاى ديگرى كه در تماس بيش ترى با امام بوده اند، برسانند. وجود اين پيوند، باعث احياى شيعه و مانع از هضم شدن آن ها در اكثريت جامعه مى شد. همين شيوه ارتباط با شيعيان و برقرارى نظام وكالت براى اداره امورِ پيروان اهل بيت(ع) در سراسر جهان اسلام – كه از زمان امامان پيشين وجود داشت – در دوران غيبت صغرا نيز تداوم يافت. محور ارتباط وكيلان با امام(ع) همان نايبى بود كه ازطرف امام زمان(عج)، تعيين مى شد.
با اين شيوه نيابت، شاهد حركتى جديد ازطرف امام(عج) براى آماده سازى غيبت كبراهستيم.
نقل است كه ابوجعفر محمدبن عثمان عمرى (نايب دوم امام زمان(ع)) ده وكيل در بغداد داشته كه نزديك ترين آن ها به وى «حسين بن روح» بوده است كه بعداً نايب سوم شد.
يكى از تفاوت هاى عمده اين نايبان با وكلاى ديگر، اين بود كه در برابروجوه دريافتى، قبض رسيد از آن ها دريافت نمى شد.(۱۲)
نام وكيلان مختلف اين زمان را – كه در نواحى اهواز و سامرا و مصر و حجاز و يمن و خراسان و رى و قم مى زيسته اند – مى توان از كتاب الغيبة شيخ طوسى سراغ گرفت.(۱۳)
نخستين نايب خاص امام عصر(ع) عثمان بن سعيد، معروف به سمّان، از وكلاى امام يازدهم(ع) و مورد اعتماد امام هادى(ع) بوده است. وقتى احمدبن اسحاق بن سعد قمى(ع)، از امام هادى(ع) مى خواهد كه كسى را معرفى كند تا مسايل و مشكلات دينى خود را با او مطرح كند و به عنوان واسطه ميان امام(ع) با او باشد، در پاسخ مى شنود:
«العمري ثقتي فما أدّى إليك عنّي، فعنّي يؤدّي، و ما قال لك عنّي، فعنّي يقول. فاسمعْ له و أطِعْ؛ فإنَّه الثقة المأمون.»(۱۴)
اين سخن كه نسبت به فرزند عثمان بن سعيد (نايب دوم خاص امام زمان(ع))، ابوجعفر محمدبن عثمان عمرى نيز از امام عسكرى(ع) نقل شده است (۱۵) – رابطه نزديك و شأن و منزلت علمى و اجتماعىِ وكيلان را با امام و با شيعيان به خوبى ترسيم مى كند. عنوان «ثقه» و «امين» – كه براى ابراهيم بن عبده به كار رفته بود و عنوانى مهم و قابل تأمل است – در اين مورد هم تكرار شده است.
در مكاتبه اى از توقيعات شريف حضرت حجّت(ع) مى بينيم كه از «وكيل» به عنوان «قائم مقام» ياد شده است. حسن بن عبدالحميد كه درباره يكى از وكيلان امام(ع) به ترديد افتاده بود، دريافت كننده اين توقيع است. در آن آمده: «ليس فينا شكٌ و لا فى من يقومُ مقامَنا بأمرنا».(۱۶)
در اين عبارت، سخن از قائم مقامى و جانشينى است، نه وكالتِ تنها.
حسين بن روح، سومين نايب خاص است. وى، از معتمدان عَمْرى (نايب دوم) بوده است و در حضور برخى از بزرگان شيعه در بغداد، مانند ابوعلى بن همام، ابوعبداللَّه بن محمدالكاتب،اسماعيل بن على نوبختى، به دستور امام(ع) به عنوان جانشين ابوجعفر عمرى تعيين شده است:
«هذا أبوالقاسم حسين بن روح القائم مقامي، و السفير بينكم و بينَ صاحب الأمر…. الوكيل له، الثقة الأمين، فارجعوا إليه في أُموركم، و عَوِّلوا إليه في مهمّاتكم فبذالك أُمِرْتُ و قد بلّغتُ.»(۱۷)
در اين جا هم، سخن از قائم مقامى و وثاقت و امانت است.
خرید و دانلودبا قیمت 4,500 تومان
برچسب:
نویسنده: استخدام کار