خرید بک لینک

این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به نظر جاجنگ هاي صليبي كه در قرون ۱۱ و ۱۳ ميلادي از سوي مسيحيان براي گرفتن بيت المقدس از مسلمانان در گرفت ، هر چند كه به هدفي كه پاپها در نظر داشتند نرسيد از لحاظ تاثيري كه در تمدن مغرب زمين بر جاي گذاشت و مردم آن زمان اروپا را با تمدن و جلال و شكوه شرق آشنا كرد ، پديده اي با اهميت در زمينه هاي تاريخي و جغرافيايي و فرهنگي به شمار مي رود .

دراين كتاب رنه گروسه كه از نويسندگان و مورخان بنام اروپاست ، تاريخ جنگهاي صليبي را همراه با تشريح استادانه ي مراحل و آثار آن را بررسي مي كندن هيک و اتباع وي، صراط مستقيم يا دين حق امري موهوم است

چهاره قرن قبل با ظهور اسلام، تحولي عظيم در تاريخ بشريت اتفاق افتاد و در اندك زماني مرزهاي نژادي، جغرافيايي و قومي را درنورديد و برپايه كلمه توحيد، جوامع مختلف به يكديگر نزديك شدند. اسلام در شرايطي ظهور كرد كه قدرتهايي نظير امپراتوريهاي روم و ايران، ابرقدرتهاي زمان بودند، طولي نكشيد كه اين دو ابرقدرت دربرابر نيروهاي مسلمان تاب نياوردند و فروريختند. اسلام با پيامهاي تازه و حياتبخش خود، به سرعت در جغرافياي زمان گسترش پيدا كرد و بخش عظيمي از عالم را در اختيار گرفت. به موازات قدرت نظامي و اقتصادي جهان اسلام، باورها و فرهنگ اسلامي نيز گسترش يافت. زماني كه اسلام در اوج شهرت و معروفيت قرار داشت، جوامع غربي در خوابي عميق فرورفته بودند و به گفته انديشمندان خود، «عصر تاريكي» را تجربه ميكردند. غرب در آن زمان، ايده و راهكار جديدي براي ارائه به جهان بشريت نداشت.

جنگهاي صليبي، با يورش قدرتهاي غربي به جهان اسلام آغاز شد. اگرچه در طول دو قرن، دولتهاي غربي نتوانستند آنچه را كه به لحاظ نظامي به دنبال آن بودند، به دست آورند، اما اين فرصت براي غربيها فراهم شد تا به تدريج با فرهنگ، ادبيات و پيشرفتهاي فكري جهان اسلام آشنا شوند. اين خود زمينهاي براي بيداري افكار در غرب شد. درحقيقت دوره رنسانس براي غرب، پشتسرگذاشتن «عصر تاريكي» و آغاز دورهاي بود كه به آن «عصر روشنايي» مي گويند.

بدين ترتيب تحت تأثير علوم و فنون پيشرفته جهان اسلام، غربيها به تدريج توانستند به موفقيتهاي قابل توجهي دست يابند.

نظرپروفسور نظيف شهراني استاد افغان در دانشگاه ايندياناي امريكا كه تحقيقاتي را در زمينة اسلام و تأثيرپذيري غرب از علوم و دانش مسلمانان انجام داده است درخصوص گسترش اسلام و خدمات مسلمانان به علم و تمدن غرب این چنین است:

***********************

پروفسور شهراني:

(ظهور و نقش اسلام در بهميان آوردن يك جامعة نوين كه در آن موضوع عدل، عدالت، برادري و صلح جايگاه داشت، اسلام در نقطه بسيار مهم تاريخ ظهور كرد كه در آن زمان ۲ امپراطوري بسيار مهم وقت درحال سقوط و انحطاط بودند كه عبارت از امپراطوري روم و فارس بود.

و آن امپراطوريها خيلي زود نابود شدند و خصوصاً در ايران، ولي امپراطوري روم چندسالي دوام يافت، ولي بازهم سقوط كرد، اما اين در شرايطي واقع شد كه اروپا در شرايط غفلت و خواب و بيخبري از دنيا بودند و جهان اسلام آنچه قبلاً از تمدنهاي يونان، و روم وجود داشت و تمدنهاي فراعنة مصر و بااستفاده از تمدنهاي نيمهقارة هند و…. كه وجود داشت، همه را جمع كردند و از آن تمدن بسيار تازه كه رنگ و بوي اسلامي و اخلاق و فلسفه اسلام در آن دخيل بود و موضوع وحدانيت خداوند در آن ظهور مي كرد وجود داشت.

برخي از تحولاتي كه در اروپا به نام رنسانس و اصلاحات كه بعدها و پس از بيدارشدن اروپاييها از خواب غفلت ظهور كرد، درحقيقت تمام تمدن و تاريخ خود را ازدست داده بودند و حتي راه برون رفت از مشكلات را نميدانستند و در امپراطوري كه مسلمانان در اسپانيا مستقر كرده بودند علم و دانش و فن باهم جمع شده بودند ، توانستند اين اروپاييها موقعيتهاي گذشته خود را تصاحب كنند و در عين حال خدمتي را كه جهان اسلام در نگهداشت تمدن آنها كرده بودن، از تاريخ خود بطور كل محو كردند و شما بسيار كم در غرب ميشنويد كه غرب بايد منتدار جامعة مسلمانان باشند، چراكه موقعيت سابق اروپا را مسلمانان براي آنان حفظ كردند، ضديت اروپاييها با جهان اسلام يك تاريخ بسيار قديمي دارد كه ما اين ضديت را در هيچ جامعه و هيچ دين ديگر نداشتيم و همين است كه بعد از سقوط شوروي دوباره اين موضوعات و البته با موضوعات و شرايط تازه ازسوي برخي از رهبران اروپا طي ۵ يا ۶ سال گذشته در امريكا توسط رu200dژيم فعلي امريكا مطرح شده كه در اين راستا ريشة ديگر آن كه صهيونيزم است، وجود اسراييل در منطقه است.)

***********************

در همين دوران، جهان اسلام تحت تأثير دو عامل، راه انحطاط را درپيش گرفت. يكي نفوذ استعمار غرب در اين منطقه مهم جغرافيايي بود. استبداد و كجروي برخي حكام مسلمان در اين دوران نيز عامل ديگري بود كه موجب شد كه مسلمانان راه انحراف از افكار و انديشههاي اسلامي را بپيمايند.

قرن بيستم، آغاز تهاجم دهشتناك نظامي و فكري غرب به جهان اسلام بود. بگونهاي كه مسلمانان از خود بيگانه شده و پنداشتند با الگو گرفتن از فرهنگ و ارزشهاي غربي ميتوانند عقبماندگيهاي خود را جبران كنند. نتيجه دورشدن مسلمانان از اسلام و باورهاي ريشهدار خود، عقبماندگي روزافزون در زمينههاي اقتصادي، علمي و سياسي بود. تحميل رژيم غاصب صهيونيستي بر فلسطين در اواسط قرن بيستم ازجمله ضرباتي بود كه غرب بر پيكر جهان اسلام وارد ساخت. دوري مسلمانان از اسلام و انديشههاي اسلامي چگونه به وقوع پيوست؟

اين سؤال پاسخي واحد ندارد. پيدايش فرقههاي مذهبي و رواج خرافات و بدعتها، افراط و تفريط در عمل به دستورهاي اسلامي، ازجمله علل فاصلهگرفتن مسلمانان از ارزشها و سنن الهي بود. كشورهاي اسلامي تفسير واحدي از اسلام نداشته و گاه در برخي زمينهها، ديدگاههاي آنها با يكديگر بسيار متفاوت بوده است. اين تفاوتها، موجب شد كه در عمل نيز چندگونه و گاه متضاد رفتار كنند. اين درحالي است كه اسلام و مباني آن، از يك حقيقت واحد سرچشمه مي گيرد. برداشتهاي مختلف و گاه افراطي از اسلام، امروزه زمينه دخالت ابرقدرتها را در برخي از كشورهاي اسلامي پيش از گذشته فراهم كرده است. براي نمونه نگاه افراطي طالبان به اسلام و مغايرت رفتار آنها با اصول منطقي اسلام، بهانهاي براي كشورها و رسانههاي غربي شد تا اسلام را مورد حمله شديد قرار دهند.آقاي نظيف شهراني درخصوص علل انحطاط مسلمانان، به مسايل ديگري هم اشاره مي كند كه قابل توجه و تأمل است.

***********************

پروفسور شهراني:

(عوامل انحطاط منطقهاي كه در آن مسلمانان در منطقه مطرح بودند، زياد است. همان شكل ادارة حكومت و دولت در جوامع اسلامي معالوصف شكل غيرسالم را به خود گرفته بود و آن شرايط در اروپا هم وجود داشت، منتها اروپاييها توانستند ازطريق برخي اصلاحات همان سيستم اداري كه به اصطلاح بردهداري بود كه در آن پادشاه همه حق را داشت و مردمي كه در يك منطقه تحت رياست و سلطنت يك شاه بودند، همهشان جزء رعيت بودند، هيچ حقي نداشتند را كاملاً تغيير دادند و آنها يك سيستم اداري دولتي تازهاي را كه به اصطلاح قدرت از دست يك فرد يا فاميل به تمام مردم انتقال يافت و دولتهاي مردمي به ميان آمد. اين موضوع، البته براي بهبود وضع سياسي و بالاخره بهبود صنعت و اقتصاد در اروپا كمك كرد و آنها را به عنوان قدرتهاي مهم تبارز داد، اما در جوامع اسلامي شكل دولتداري و بردگي دوام يافت.

حتي در زبان فارسي بالخصوص در افغانستان و در قانون اساسي افغانستان فصلي داريم تحت عنوان قانون حقوق رعايا. اين خود يك كلمه كاملاً عجيب است كه وقتي يك آدم رعيت بود، ديگر چه حقي خواهد داشت. به شكلي زندگي ميكنيم كه در قرن ۱۵ و ۱۶ يا قبل از آن و كساني كه در رأس قدرت هستند. همه چيز بستگي به تصميم و ارادة آنها دارد.

و اين همان علتي است كه باعث بدبختيها شده و اين نه تنها به قدرتهاي خارجي اجازه ميدهد كه بتوانند در اينجا از قشر كوچك خود را در رأس قرار دهند و اكثريت مردم را سركوب كنند و از آن طريق بتوانند از منابع خام اين جوامع خودشان بهرهبرداري كنند.)

***********************

حضرت آيتالله العظمي خامنهاي، رهبر نظام جمهوري اسلامي درخصوص خطراتي كه جوامع انساني و اسلامي را تهديد نموده و مي كند مي گويند: «افراد و مجموعههاي بشري همواره از دوسو آسيب ميبينند. اول از درون خود كه منشاء آن ضعفهاي بشري و هوسهاي مهارگسيخته، ترديدها و بيايمانيها است و دوم از دشمنان بيروني است كه براثر طغيان و افزونطلبي و تجاوز و ددمنشي، محيط زندگي را بر ملتها تنگ و فشارآلود ميسازند و با جنگ و ظلم و زورگويي، بلاي جان آنان ميشوند.»

بنابراين در جهان اسلام نيز، ضعفهاي دروني و استبداد برخي حكام از يكسو و تجاوز و فزونطلبي قدرتهاي استكباري ازسوي ديگر، زمينهساز مشكلات فراوان گرديده است.

مشكلاتي كه زمينه را براي تقابل و رويارويي قدرتمندان غربي با جهان اسلام بيشتر فراهم ساخت و پس از فروپاشي نظام شوروي سابق، غرب را در حالت تهاجم بيشتر عليه ملتهاي مسلمان قرار داد.

آقاي پروفسور شهراني درمورد وضعيت رويارويي غرب با جهان اسلام به حمله مغول در كشورهاي اسلامي اشاره مي كند و درخصوص علل تقابل غرب با جهان اسلام مي گويد:

***********************

پروفسور شهراني: (جهان اسلام ازطرف مغولها هم مورد ضربه بسيار مهم نظامي قرارگرفت. مغولان وقتي كه به جهان اسلام تهاجم كردند و حمله نمودند تنها چيزي كه داشتند قوۀ نظامي بود! هيچ حربة مذهبي، مدني و…. با خود نياوردند، جهان غرب هنگامي كه به جوامع مسلمان و ديگر جوامع حملهور شدند، نه تنها با قوه نظامي و اقتصاد برتر آمدند، بلكه برنامههاي مدرنيته خود را در تقابل با اسلام قرار دادند و ادعاي آنها هميشه اين بود كه آن چيزي را كه آنها به عنوان يك فكر جديد و يك راه فلسفي تازه و تكنولوژي جديد و… داشتند بهتر از اسلام است، لذا از اين لحاظ وارد تقابل با اسلام شدند، مثلاً مسايل حقوق زن كه خيلي به آن دامن زده شد و ادعا ميكردند اسلام بر ضد حقوق زن است و اين واقعيتي است كه نه در دين اسلام كسي مي تواند شواهدي پيدا كند، البته شايد برخي از كشورهاي اسلامي با استفاده از آداب، فرهنگ و رسوم خود به عاداتي دست زده باشند كه در حق زنان تاحدي ظلم و بيداد شده، موضوع ديگري است، اما غربيها از اينگونه موضوعات خيلي استفاده كردند يا مسايل ديگر در ارتباط با اداره حكومت و مردمسالاري.

در زماني كه اروپاييها از خواب برخاستند خواستند تا منابع مادي و خام كشورهاي اسلامي را موره بهرهبرداري خود قرار دهند تا به بسياري از علوم و فنون روز كه اسلام قانون آن را بيان كرده بود، دسترسي يابند و از اين رو با اينكه انتقاد داشتند از نحوه حكومتي در اسلام و مخالفت خود را با ظلم و استبداد اعلام كردند، اما سعي داشتند حكومتهاي استبدادي را در جوامع تقويت كند و از آنها براي خود خادم بسازند تا از منابع طبيعي كشورها سود برند و با بهوجود آوردن دولت صهيونيستي در فلسطين يكي از وسيلههاي بسيار عمدهاي شد كه موضوع اختلاف و جنگ در منطقه شد و از اين طريق بتوانند در فروختن تجهيزات نظامي و ادوات جنگي موفق عمل كنند و ميلياردها دلار مردم مسلمان را از اين طريق حيف و ميل كنند تا رu200dژيمهاي استبدادي را بازيچة دست خود قرار دهند و با ايجاد جنگ، مؤسسات اقتصادي اروپا و امريكا توسط اين پولهاي خريدوفروش تجهيزات نظامي و كشتار جمعي سود ببرند و وجود يك رژيم صهيونيستي در منطقه يكي از مهمترين وسايلي بوده كه دراختيار آنها قرار گرفته و از آن استفاده ميكنند.)

***********************

امروزه مسلمانان تاحدودي به اهميت پيوند دين و سياست پي بردهاند. اما تفكر جدايي دين از سياست بهويژه درميان دولتمردان كشورهاي اسلامي، يكي از عوامل مهم انحطاط كشورهاي اسلامي بوده است. افرادي چون «انورسادات» رئيسجمهور سابق مصر معتقد بودند كه: «دين متعلق به مسجد است و مذهب اصولاً نبايد به مسايل سياسي كار داشته باشد.» اين ايده، تاكنون زيانهاي جبرانناپذيري را در عرصههاي مختلف سياسي و اجتماعي به جوامع اسلامي وارد ساخته است. در عين حال بسياري از انديشمندان و اسلامشناسان، تفكيكناپذيري دو مقولة دين و سياست را بر پايه آموزههاي اسلام مورد تأكيد قرار دادهاند. امام خميني(ره) رهبر فقيه انقلاب اسلامي بر اين باور بود كه دين تنها به رابطه انسان با خدا توجه ندارد، بلكه بر نحوه اداره امور سياسي و معنوي زندگي بشري نيز تأكيد ميكند. از اين رو، اين مصلح بزرگ، تشكيل حكومت اسلامي را به عنوان يك ضرورت اساسي براي مسلمانان يادآور شده و فرمود: «اسلام حكومتي است كه يك جنبهاش حكومت سياسي و يك جنبهاش حكومت معنوي است.»

جامعيت دين اسلام، سيره عملي پيامبر و همچنين توجه به اين نكته كه بسياري از برنامههاي اسلام در ساية حكومت، امكان اجرا مي يابند، نشاندهندة آميختگي دين و سياست در اسلام است.

پروفسور شهراني در پايان درخصوص تلاش غرب براي ايجاد جدايي بيشتر بين دين و سياست در جهان اسلام تحليل تاريخي و سياسي روشن ارائه ميدهد و ميگويد:

***********************

پروفسور شهراني: (جدايي دين از سياست يك ريشة تاريخي بسيار مهم در اروپا دارد كه شما با آن آشنا هستيد، كه در قرون وسطي كليساي غربي كه البته قدرت سياسي را هم دربر داشته آنقدر ظلم و جور و خرابكاريهاي ديني را آغاز كردند كه حتي رفتن به بهشت را هم به مردم به پول فروختند. و باعث اختناق سياسي، علمي، فكري و… شدند و از آن لحاظ يك شاخة بسيار مهم وضع اروپا در رنسانس و اصلاحات همين بود كه كليساها را از مسايل سياسي مجزا بسازند و از آن لحاظ اصلي را ايجاد كردند كه اگر دين با دولت يكجا شود، هميشه باعث اختناق و عقبماندگي خواهد شد و اينها اين مورد را به جامعهي اسلام هم ارتباط مي دهد، در جوامع اسلامي سوءاستفاده از دين شده، در گذشتهها سيستمهاي مختلف اسلامي كه بهميان آمد به نفع خود از دين سود بردند يا از قرآن و دستورات آن به نفع مرزها استفاده نموده باشند، ليكن بصورت اختناقآميزي كه اروپاييها به كليسا روبرو بودند، در جهان اسلام چنين چيزي وجود نداشت. گذشته از آن در رويارويي با مستعمرات اروپايي يكي از مهمترين دستاوردهاي اسلام براي تحرك مردم خود در مقابله با استعمار بودند و هم اسلام با اخلاقياتي كه در آن موجود است، هميشه احترامشمردن حقوق انسانها، مساوات، عدالت و… كه بسيار شايسته است در اصل انسان بودن از آن دفاع كرده و آن را بخش كرده و از آن لحاظ غربيها كه بيشتر به ماديات نزديك ميشوند و مسايل ديني كه ارتباط خيلي نزديك به جوهر انسانيت و اخلاقيات دارد، از آن دور ميشوند و اين خود باعث افزايش نگرانيها در غرب شده و حتي دوباره به دين نزديك شدن را خواستار هستند و ميدانند كه اين دنياگراييها باعث شكست آنها در آينده خواهد شد و كساني كه در چارچوب سياسي غرب صاحب قدرت هستند اين موضوع را درك كردهاند، كه اسلام واقعاً به عنوان يك دين و يك ايدئولوu200dژي سالم ميتواند دربرابر غرب مقاومت كند و مقاومت كرده و از آن لحاظ اينها ميخواهند ازطريق بهميان آوردن موضوعات جدايي دين از سياست به اسلام ضربه بزنند.

معالوصف در جوامع اسلامي كه حكومتهاي استبدادي در رأس هستند، آنها هم از اسلام به عنوان يك وسيله استفاده ميكنند كه باعث اين شده تا براي برخي از افراد مسلمان يك ذهنيت پيش بيايد كه شايد نظريه غربيها دررابطه با جدايي دين از سياست به نفع ما باشد و اين بهتر شود، چراكه كساني كه اكنون در رأس حكومت هستند، همگي از اسلام سوءاستفاده كردهاند و اگر ما واقعاً اسلام را به شكلي كه اساساً قرآني و روش حضرت پيامبر(ص) است و تأكيد كردهاند كه ما به عنوان يك مسلمان به خداوند ايمان داشته باشيم و زندگيمان را هميشه عيار با دستورات انسانساز قرآن و با اصول زندگي پيامبر اسلام كنيم ، البته كه يك جامعه سالم سياسي و اسلامي هيچ فرقي باهم نداشته باشند. اما متأسفانه همان پيوندي كه با واقعيات اسلامي در حيات سياسي جامعه مسلمان بايد وجود داشته باشد، ما تاكنون مشاهده نكردهايم

خرید و دانلود

با قیمت 3,500 تومان

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت: 20:22

صفحه بندی