این فایل در ۷۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
فيروزآباد كنوني را در عهد باستان«اردشيركوره» و «شهر گور» ميناميدهاند كه معرب آن «جور» گرديده است. اين شهر روزگاران گذشته، يعني عهد شاهنشاهي ساساني و سدههاي نخستين اسلام، مركز كوره اردشير و يكي از پنج ناحيه معروف پارس را تشكيل ميداده است. نام كنونيش بنا به گفته مقديسي، تاريخنويس سده چهارم هجري، چون خوشآيند امير عضدالدوله ديلمي نبوده كه بگويند: «ملك به گور رفت» يعني به شهر گور رفت، به فيروزآباد تبديل گرديد و ظاهراً اين نام بايد از نام «فيروز» نياي انوشيروان گرفته شده باشد، كه ساختمانهايي در زمان خود در آنجا نموده است. راه شيراز به بندر باستاني سيراف از همين شهر ميگذشته است.
گسترش كوره اردشير در عهد باستاني و سدههاي نخستين اسلام از شيراز تا درياي پارس و جزاير جنوبي از خارك تا قشم و از خاور به دارابگرد و از باختر به بيشاپور و كازرون محدود ميگرديده، پس از كوره استخر از بزرگترين كورههاي پنجگانه فارس بوده است. امروز نيز از آن لحاظ كه نخستين آثار و سنگنگاره از بنيانگذار شاهنشاهي ساساني را در كنار خود نگهداشته است و به مناسبت نماياندن معماري عالي و هنر شگرف اين دودمان برجسته، يكي از جاهاي باارزش و باستاني كشور به شمار ميرود.
بناي اين شهر را به عهد اردشير، بنيانگذار شاهنشاهي ساساني نسبت ميدهند و تاريخنويسان اسلامي مانند ابن فقيه (سده سوم هجري) و مقديسي و اصطخري (سده چهارم هجري) نيز اين مطلب را تاييد نمودهاند:
اردشير پس از گسترش فرمانروايي خود در خاك پارس و كرمان و نواحي كرانه درياي پارس، پيش از شكست اردوان پنجم واپسين شهريار اشكاني، در فيروزآباد كاخ و آتشكدهاي ساخت. كاخ فيروزآباد نخستين بناي طاقدار سبك ايراني و كار معماران و مهندسان ايراني است كه از دورههاي باستاني بهجا مانده است و در اين شهر بهتر از هرجاي ديگر، معماري عالي زمان ساسانيان را ميتوان به خوبي ديد و شناخت. پس از آن در سروستان و بيشابور كازرون، البته پس از ايوان و طاق مدائن.
اردشير شهرهاي ديگري در حوزه شاهنشاهي ايران ساساني ساخته است كه در تاريخ بلعمي چند تايي از آنها را به اين شرح نام برده است: «به پارس شهر جور و آنرا «ارشير خوره» نام كرد و شهر ديگري به نام «رام اردشير» و ديگر هم آنجا نام وي «ريوارشير» و به ناحيت اهواز شهري بنا كرد نام او «هرمز اردشير» و آن را «سوق الاهواز» خوانند و به سوا شهري بنا كرد نام آن «به اردشير» و آن را «كرخ ميسان» خواندند و به بحرين شهري بنا كرد نام آن «بوذر اردشير» و امروز آن را خره خوانند».
فردوسي شهرهاي اردشير را اينطور بيان كرده است:
به گيتي مرا شارسان است شش
هوا خوشگوار و پر از آب كش
يكي خواندهام خره اردشير
هوا مشكبوي و به جوي آب شير
چو رام اردشير است شهري دگر
گر آن بر سوي پارس كردم گذر
دگر شارسان اورمزد اردشير
كه گردد زيادش، جوانمرد پير
كزو تازه شد كشور خوزيان
پر از مردم و آب و سود و زيان
دگرشارسان بر كه اردشير
پر از باغ و پر گلشن و آبگير
دو در بوم بغداد و آب فرات
پر از چشمه و چارپا و نبات
كه خواني بنا پادشاه اردشير
چو از من سخن بشنوي يادگير
فيروزآباد پس از جلگه مرودشت، استخر و بيشابور كازرون، از جاهاي باستاني فارس و بلكه كشور ايران است كه آثار و نقوش از دوران گذشته در كنار و پيرامون خود به يادگار نگهداشته كه هر كدام به نوبه خود از آثار گرانبهاي ادوار باستاني ما را تشكيل ميدهد.
در سوي باختري شهر كنوني، آثار صفهاي از سنگهاي گران وزن ديده ميشود كه سبك سنگتراشي و اندازه و طرز نصب سنگها به حجاري و كارهاي دوران هخامنشي شباهت دارد. تكهاي از تنه يك ستون از سنگ سياهرنگ كه اينك در مدخل امامزادهاي در همان حوالي صفه افتاده و شبيه تنه ستونهاي به كار رفته در تخت جمشيد ميباشد، اين حدس را تاييد ميكند كه صفه نامبرده بنايي از دوران هخامنشي بوده كه پس از آن، در زمان اردشير نسبت به ترميم و تجديد و گسترش آن اقدام شده است، زيرا معروف است كه اسكندر آب بر روي شهر بست تا شهر ويران گردد و چندي اين جلگه به صورت باتلاق و درياچه درآمده است.
مقدسي از وجود آتشكدهاي در دروازه شهر سخن ميگويد كه نبشتههاي پهلوي داشته و يادآور ميشود كه براي ساختمان اين پرستشگاه، سي هزار دينار زر مصرف گرديده است. و باز همين مورخ از يك ميدان بزرگ در ميان شهر و از باغهاي فراوان گل سرخ ياد كرده و مينويسد: «كه از هر دروازه شهر كه شخص بيرون رود، تا شش كيلومتر در باغ و ساختمان راه ميپيمايد». قزويني هم از گلهاي سرخ ممتاز و فراوان فيروزآباد توصيف بسيار كرده و مينويسد: «كه بهترين انواع گل سرخ كه شهرت همه جايي دارد، در باغهاي اين شهر به اندازه بسيار موجود و به همين مناسبت يكي از صادرات عمده اين شهر در عهد باستاني، گلاب بوده است». ياقوت حدوي، تاريخنويس سده هفتم هجري در معجم البلدان در توصيف اين شهر نوشته:
«كه خوش آب و هوا، پاكيزه و زيبا و سبز و خرم است. از هر سو كه شخصي بخواهد وارد اين شهر شود، بايد شش ميل در باغ و بوستان و از زير درختان سبز و خرم بگذرد تا به دروازه شهر برسد. در هجوم «تازيان»، شهر گور سالها در محاصره بود و مردم آن شهر براي نگاهداري مرز و زادگاه خويش مدتها دليرانه پايداري نمودند، اما پس از سالها ايستادگي به واسطه نداشتن خوراك و خواربار، پايداريشان شكسته شد و شهر به دست تازيان افتاد و نام آن را معرب ساخته «جور» گفتند و عضدالدوله از پادشاهان آل بويه كه در تشييد اصول ملي ايراني خدمات بزرگي انجام داده، براي اين كه عمل تازيان را در نامگذاري اين شهر به «جور» ملغي كرده باشد، نام آن را به «فيروزآباد» مبدل ساخت. همچنين وي نوشته است كه اسكندر هنگام محاصره فيروزآباد آب رودخانه را تغيير مسير داد و شهر در آب متراكم غرق و ويران گرديد و همانطور بود تا زمان اردشير كه باتلاق خشكانيد و شهر تازهاي ساخت!». اين داستان تا حدي بعيد به نظر ميرسد، زيرا نميتوان باور كرد كه جلگهاي با اين موقعيت، پانصد سال متروك و باتلاق مانده باشد.
اصطخري مورخ ديگر سده چهارم هجري به همين مضمون نوشته است: جاي كنوني شهر استخز آب راكدي بود، اردشير بابكان چون نذر كرده بود در جايي كه بر دشمن خود پيروز گردد، شهري بسازد و چون بر يكي از دشمنان خود در همين جا پيروز گرديده، دستور داد آب آن را با كندن كانالهايي بخشكانند و شهر را در آن جايگاه بسازند و نيز از يك بنا به نام «طربال يا ايوان» سخن به ميان آورده كه در ميان شهر بر فراز تلي ساخته بودند، اين بنا اكنون ويرانه و سنگهاي آن هر اندازه مانده روي همان تل و در كنار مغرب شهر كنوني فيروزآباد جلبنظر را مينمايد.
بناي فيروزآباد از زمان ساسانيان شهري بزرگ و به اندازه شهر استخر وسعت داشته، مانند ساير شهرهاي ساساني ساخته شده و چهار دروازه داشته است: دروازه شمالي به نام دروازه هرمز، دروازه جنوبي به نام اردشير، دروازه خاوري به نام مهر (ميترا) و دروازه باختري به نام بهرام.
ساختمانهاي باستاني فيروزآباد
در فيروزآباد و پيرامون آن، آثار و ساختمانها و دژها و سنگنگارهها و سنگنبشتهاي است كه در زير توضيح داده ميشود.
در سوي باختري شهر كنوني، صفهاي مربوط به يك كاخ يا پرستشگاه باستاني از سنگهاي گران وزن ديده ميشود كه سبك حجاري و اندازه و نصب آنها شباهت به حجاريها و كارهاي دوره هخامنشي نيست. تكهاي از يك ستون خاكستري رنگ مايل به سياه با تراش شياردار شبيه ستونهاي كاخ تخت جمشيد در كنار بقعه امامزاده جفعر، اين حدس را تقويت ميكند كه اين ويرانه شايد در نخست مربوط به زمان هخامنشيها بوده، همانند كاخهاي كوچك سروان ممسني و تپه حكوانكوار و برازجان، پس از برچيده شدن شاهنشاهي هخامنشي، ويران و به سرنوشت ساير آثار ديگر اين دودمان دچار گرديده، پس از آن در زمان اردشير نسبت به احياء و توسعه آن اقدام شده باشد. درازاي صفه در حدود هشتاد متر و پهناي آن شصت و پنج متر ميباشد. در ميان آن صفه، چهار طاق بلندي به ارتفاع حدود هشت متر و نيم و پهناي بيست و شش متر با طاقهاي ضربي مسقف بوده است. نظرانداز صفه و مخصوصاً چهارطاقي روي آن وسيع و زيبا، و از فراز آن منظره تمام شهر و باغهاي درون و برون به خوبي نمايان بوده، بهطوري كه نوشتهاند: از مجازي صفه نهر و جدولي ساخته بودند كه آب به شكل آبشار از يك سوي آن جاري، و از سوي ديگر خارج ميگرديده است.
بناي نامبرده در دوره اسلام ويران گرديده، زمان اصطخري (سده چهارم هجري) ويرانهاي بيش نبوده كه به همان وضع آن را توصيف كرده است. امروز نيز حدود صفه تا حدي معين و مشخص و مقداري از سنگهاي آن ساختمان در همان اطراف پراكنده و براي رهگذري كه بر فراز آن ميايستد، دوران شكوه و عظمت ديريني را حكايت ميكند.
دويست متري جنوب اين ويرانه، مناره سنگي چهارگوش بلندي موجود است كه هر ضلع آن تقريباً ده متر و پيش از بيست و پنج متر بلندي دارد و به وسيله پلكان مارپيچي كه در اطراف آن بوده، به بالاي برج ميرفتهاند.
قلعه دختر
در وسط تنگاب، بر قله كوه ساخته شده است. اين دژ معظم و مفصل از سنگ و داراي اطاقها و بناهاي تودرتوي مفصلي بوده است. از اين بنا كه در روي كوه و مشرف به راه رفت و آمد بين شيراز و فيروزآباد قرار گرفته، براي دفاع از شهر و نگاهباني راه استفاده ميشده است. ديوار بيروني قلعه به شكل بازو ساخته شده و بنا داراي تالار بزرگ و ايواني است كه در وسط بنا قرار دارد.
وجوه تاريخي و باستانشناسي
عبارت «معماري ساساني» هرگاه به بيش از چهارصد سال قدمت اين دوران توجه كنيم، در درجه اول جنبه اعتباري مييابد، چرا كه برخلاف ساير اصطلاحات تاريخ هنر مثل «رنسانس»، «باروك» يا «كلاسيسم»، عبارت معماري «ساساني» بازگوكننده ويژگيهاي خاص اشياء هنري مورد بحث نميباشد، بلكه با اقتران اين اشياء باسلسله حاكم بر تماميت سياسي اين دوران اشاره دارد. انتزاع حاكم بر انگيزههاي هنري يا انشعابهاي ناشي از روحيات محلي و يا بيان كننده يك مقطع تاريخي، مثل دوره «كارولانژي (Carolingien)» كه سبب نسبت دادن دورهاي سياسي به يك دوران خاص در تاريخ هنر ميشود، در كل نمايانگر كمبود شناخت كافي نسبت به اين دوره هنري است.
اين نكته، آشكارا در مورد هنر و معماري ساساني و همچنين پارتي مصداق دارد. از ميان بناهاي نسبتاً زيادي كه به ساسانيان نسبت ميدهند، فقط تعداد معدودي را ميتوان دقيقاً در اين ابنيه، تعلق به دوره ساساني دانست كه با شبهه همراه است. تنها در مورد اندكي از اين بناها منظور از احداث بنا قطعي است و دركي در اين زمينه وجود دارد.
خرید و دانلودبا قیمت 6,000 تومان
برچسب:
نویسنده: استخدام کار