خرید بک لینک

این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امروزه در كشورهاي دنيا و بين كساني كه از روش آنها تقليد مي كنند رسم بر اين جاري است كه بدون ذكر مقدمه يكباره وارد متن كتاب مي شوند در حالي كه هنوز فكر خواننده آمادگي براي درك مطلب كتاب ندارد و ناچار است دو سه مرتبه كتاب را از ابتدا تا انتها بخواند تا مقصود نويسنده را خوب درك نمايد. وقتي قبلاً مقدمة كتابي خوانده شود و ذهن خواننده براي مطالب آماده گردد بهتر مي تواند مفهوم آنرا درك كند و از آن بهره برداري نمايد.

لذا اين طور تشخيص مي دهم كه اين شيوه بهتر از آن روش است و انتظار دارم وقتي جهانيان اين عمل را معقول و متين يافتند پس از بررسي و سنجش فايده اش، از آن پيروي كنند و هرگاه ديدند فايده ندارد مختارند. در هر حال تقليد كردن ما از شيوة ديگران بدون سنجش سود و زيان آن معقول نخواهد بود. خوانندة عزيز موضوعي كه در اين كتاب مورد بررسي قرار گرفته چنان كه بعداً خواهيد ديد در اطراف ديناميسم عالم دور مي زند.

محبت نزد اديان و فلاسفه

حديث اسلامي: هل الدين الاالحب. آيا دين غير از محبت چيزي است ؟

حافظ: نهال دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد درخت دشمني بركن كه رنج ببشمار آرد

بودائيسم ـ دهاماپادا: يك عقل صحيح و درست خدمتي را خواهد كرد كه نه يك پدر و نه يك مادر و نه يك خويش مي كنند.

كنفوسيوس ـ آنالكتها۱: يك جوان هنگامي كه در خانه است بايد نسبت به پدر و مادر و در خارج نسبت به بزرگتران با محبت و احترام باشد، بايستي مشتاق و درستكار باشد. بايستي محبت او نسبت به همه جوشان بوده و دوستي نيكو را در خود پرورش دهد.

دين كنفوسيوس: لائوتان از كنفوسيوس پرسيد: منظور شما از نيكوكاري و درستي چيست؟ كنفوسيوس گفت: «منظور اين است كه در عميق ترين باطن قلب خود نسبت به همه چيز محبت روا داريم، همة مردمان را دوست بداريم و سخت از افكار خودخواهانه بپرهيزيم. اين است ماهيت نيكوكاري و درستي» در جائيكه محبت باشد جدائي نيست.

دين تائو «كان ينگ يين»: با همه به مدارا و حسن سلوك و محبت رفتار كن

كتاب امثال سليمان نبي ۱۵: خوان به قول درجائي كه محبت باشد بهتر است از گاوپرواري كه با آن عدوات باشد.

رساله اول يوحناي رسول باب چهارم: اي حبيبان يكديگر را محبت بنمائيم زيرا كه محبت از خداست و هر كه محبت مي نمايد از خدا مولود شده است و خدا را مي شناسد و كسي كه محبت نمي نمايد خدا را نمي شناسد زيرا خدا محبت است.

امانوئل كانت: فرق است ميان آن كسي كه عملي از روي تمايل طبيعت انجام مي دهد و آن كه براي اداي تكليف احترام به قانون مي كند، اولي حظ نفس برده و دومي اداي وظيفه كرده است.

يوهان گتليپ فيخته: ظهور نيكي در اشخاص تجلي و نمايش ذات حق است و ذات حق منشاء درستي اخلاق و كردار است.

شوپنهاور: شفقت بسيار خوب و بنياد اخلاق مي باشد، اما سعادت و آزادي تام در سلب كلي اراده و خواهش است.

اگوست كنت: ترقي نوع انسان بسته به ميزان غلبه جنبة انساني بر جنبة حيواني است. هنوز حس خودپرستي در مردم غالب است و مدار امر برزد و خورد و جنگ و جدال است.

چارلز داروين: بزرگترين كمال كه موجودات جاندار در سير تحولي و تكاملي به آن رسيده اند پديد آمدن عواطف و احساسات قلبي است كه در انسان بوجود آمده است و انسان اگر مي خواهد حيوان نباشد بايد رحم و مروت و كرم و شجاعت و نوع پرستي و خير خواهي را در خود بپرورد.

هربرت اسپنسر: چون در تكامل زندگي بايد كثرت به وحدت برسد مردم بايد به معاشرت زندگي كنند و تا حدي دست از خود خواهي بردارند و رعايت حال ديگران را كنند. هر فردي بايد خوشي ديگران را هم بخواهد.

فردريش نيچه: خودپرستي حق است و شفقت ضعف نفس و عيب است. حالا كه خوب يا بد بدنيا آمده ام بايد از دنيا متمتع شوم هر چه بيشتر بهتر. براي حصول اين امر اگر هم بيرحمي و مكرو فريب و جدال و جنگ لازم آيد انجام ميدهم . آنچه مزاحم و مخالف اين فرض است اگر چه راستي و مهرباني و فضيلت و تقوي باشد بد است.

ارسطو: خودخواهي ازآن جهت بداست كه غالب مردم برتري كه براي خودنسبت بديگران قائلند در تحصيل مال يا جاه يا لذتها است.

ولتـر: علم انسان را دانشمند ميكند ولي آدم نمي كند.

مي گويم: محبت يك نيرو و لطف الهي و نعمت عظيمي است كه خداوند متعال در نهاد بشر به وديعت گذارده است. حال كه چنين نعمت وعطية بزرگي در اختيارما قرار گرفته چرا نبايستي نخست اهميت و عظمت آنرا درك كرده و شعار خود قرار دهيم و با تمام افراد بشر در سراسر جهان محبت و برادري ورزيم و از اين عطاي الهي بهره برداري كامل كنيم. وظيفة ما ايجاب مي كند كه نخست اين محبت را در اطراف خود بكار اندازيم و سپس رفته رفته تا آنجا كه بتوانيم و روابط ما ايجاب كند نسبت به ساير افراد بشر و مخلوقات جهان اين موهبت را بكار بريم.

شما وقتي به يك كارخانه بزرگ قدم مي گذاريد هزاران اجزاء آن را از ميله چرخ، پيچ و قطعات و ساقه ها و زبانه ها و خلاصه هر چه در ماشينها هست همكار و همراه و موافق يكديگر مي يابيد. ممكن نيست يك پيچ يا ميله از ماشين برخلاف سياست و مصلحت ساير قطعات كار كند و اگر چنين باشد ماشين لطمه خواهد خورد. چنانكه اگر قطعه اي از آن پولادها را به ميان دندانه هاي چرخ بيندازيد ماشين را صدمه خواهد زد. ما كه در چنين عالمي زندگي مي كنيم چه وظيفه داريم؟ آيا سزاست كه با همنوعان خود كه هر كدام قطعات و اجزائي از اين دستگاه عظيم اند از در مخالفت و دشمني در آئيم و مانع كار آنها شويم و به جاي همكاري و مودت سدي در راه پيشرفت ديگران بسازيم. آيا شايسته است به جاي همفكري و محبت از در عداوت و دشمني در آئيم و كوس مخالفت و عناد و ضديت را بنوازيم؟

دو گنجشك بر روي درخت بر سر يك طعمه و يا يك عشق با يكديگر نزاع مي كنند و قدري بر سر وروي هم نوك مي زنند ولي پس از مدت كوتاهي اين نزاع بر طرف شده و دوباره مانند دو دوست قديمي پهلوي يكديگر خزيده و هر يك خود را با حرارت ديگري گرم مي سازد و اصلا يادي از آن اختلاف كوچك در مغزش باقي نمي ماند. آيا ما از يك گنجشك ضعيف تريم؟

آيا صلاح است كه بين دوستان كه مدتها با يكديگر يار و رفيق و هم پيمان و همراه بوده اند چنان اختلافي پديد آيد كه از يكديگر جدا شوند و اثري از آن دوستي و محبت باقي نماند؟

آيا درست است كه بين يك خانواده كه بايستي مظهر و نمونه اتحاد و اتفاق و دوستي و محبت باشد كدورتها و نقارهائي پيش آيد كه موجب جدائي و بريدگي آنها شود؟ آيا صلاح است كه بين همسايگان يك محل كه منافع مشترك با يكديگر دارند و صلح و صفا و همزيستي آنها زندگي را بر همة افرادشان شيرينتر مي سازد جنگ و نزاع و محيط دشمني و كينه بوجود آيد؟ آيا درست است كه بين افراد يك شهر كه در يك محل زندگي كرده و از مزاياي مشتركي بهره مي برند و احتياج به همكاري در امور خود دارند دودستگي و اختلاف و نزاع افتد به طوري كه شيرازة كارها از هم بپاشد؟

آيا معقول است كه افراد يك كشور كه يك واحد يگانه و نمايندة وحدت هستند به جاي اينكه پيوندهاي هم فكري و هم آهنگي و هم كاري را روز به روز به نفع مشترك خود محكم تر سازند، به دشمني و كينه و مخالفت و عداوت با يكديگر پرداخته راه نفاق بپيمانيد و بر عليه يكديگر دسته بندي نموده و ميان طبقات و اصناف و گروههاي مختلف ديوار جدائي بركشند و روز به روز اين شكاف را عميق تر سازند و راه صلح و آشتي و همكاري را بر روي هم ببندند؟

آيا اين بهتر است يا آنكه تمام افراد كشور اعم از هر شغل و مقام و حرفه و وظيفه دست اتحاد و همكاري با هم داده در راه ترقي و تعالي و عظمت كشور كه هدف مشترك همة آنها است با يك محبت، صميميت و برادري كامل بكوشند و اقدام كنند. آياصلاح است كه بشر به جاي اين كه با اختراعات و اكتشافاتي كه محصول فكر و الهام و تقدير است در راه توسعة رفاه و آسايش و ترقي همنوعان خود بكوشد از وسائلي كه بوجود آمده براي تخريب آبادنيها و كشتن عدة بيشماري از همنوعان سوءاستفاده كند؟

آيا در اين عالم وحدت كه همة موجودات با يكديگر همكاري مي كنند و با هم پيوند دارند و كار آنها در هر احوال وابسته به يكديگر است، صلاح است بشر به جاي اين كه از اين عالم وحدت بهتر استفاده كند باعث پراكندگي شده و وسائلي بكار اندازد كه در يك مدت كوتاه عدة بيشماري از موجودات زميني و هوائي و آبي و نباتات و حيوانات مختلف و جاندران مرئي و غير مرئي را از بين ببرد؟ آيا عقل سليم حكم مي كند كه اجزاء يك دستگاه موزون به جاي همكاري و كمك به ساير قطعات آن دستگاه به دشمني و مبارزه با آنها بپردازند؟ بدن شما مركب از ميلياردها سلول و گلبول و ياخته و اجزاء مختلفه است كه دائم در حال فعل و انفعال هستند ولي ماحصل عمل آنها هر چه باشد يك امر واحد است و آن نگاهداري و ادامة زندگي و سلامت شما است.

آيا نمي خواهيد كه سلولهاي بدن شما همگي با محبت و اتفاق و اتحاد در راه اين هدف مشترك بكوشند؟ آيا راضي هستيد كه مبارزه و دشمني در داخل بدن شما چنان وسعت گيرد كه سلامت و تعادل بدن از بين برود و شما را به ديار مرگ و اضمحلال بكشاند؟ اين نكته بسي روشن است كه هرگاه بين اجزاء سلولهاي كالبد، اختلافي پديد آيد سلامت بدن ما دچار اضمحلال خواهد شد و هرگاه صلح و صفا بين آنها جاري بود سلامت و شادابي كالبد تأمين است.

جامعه نيز همين حال را دارد. اگر افراد آن باهم متحد و صميمي و همكار باشند و با هم آهنگي و صفا و مهر بانجام وظايف خود پردازند پيكرة اجتماع سالم است و هرگاه برخلاف درصدد دشمني و نزاع و اختلاف برآيند جامعه نيز لطمه خواهد ديد. هرگاه دينام بدن انسان يا هر ماشيني تعادل و نظم نداشته باشد تمام بدن لطمه خواهد ديد و ماشين از كار ميافتد و اگر دينام بدن يا عالم خوب كار كند تمام پيكر آن منظم وعالي بگردش و حركت و انجام وظيفة خود خواهد پرداخت.

مي گويم: دانش و دين كه به منزله نيروي مثبته دينام عالم است هرگاه با تعادل كار كردند يعني دانش درست تجلي نمود و تلفيق آن با دين درست انجام گرفت (دين از تراوشات مختصر دانش و جزء دانش به شمار مي رود.مؤلف) همه كارها منظم خواهد بود و افكار بشر نيز به خوبي كار خواهد كرد و هرگاه اين دينام از ميان رفت و رخت بر بست عالمي در بين نيست. اين نكته را در ضمن كتاب با تفصيل بيشتري خواهيد ديد. بايد دانست كه اين نيرو وسيله اي هم لازم دارد كه همان اتم است و بعداً بيان خواهد شد.

دانش است كه اين مطلب را تشخيص مي دهد و اگر دانش نباشد عالم هم نخواهد بود. از اين روست كه مي گويم دانش و دين به منزلة نيروي مثبت دينام عالم است و حتي اگر براي حق تعالي دانش قائل نباشيم، نمي توانيم وجود حضرتش را هم قبول كنيم وناچاريم بگوئيم خداي بي دانش خدا نيست.

در يك دستگاه كوچك مثل ساعت هرگاه چرخها و دنده هاي آن با نظم و همكاري انجام وظيفه كنند ما بخوبي مي توانيم از اين ساعت استفاده كنيم و هرگاه علتي بوجود آيد كه در همكاري آنها اختلال توليد كند نتيجة مطلوب از كار ساعت بدست نمي آيد. دستگاه جامعه نيز مشمول همين قاعده است و هرگاه افراد آن خوب انجام وظيفه نموده و همكاري را با محبت و برادري مطابق موازين دين و دانش انجام دادند مي گوئيم دنيام اين جامعه بسيار خوبست و ماشين آن كاملاً منظم كار مي كند و چون از روي دانش كار كرده و از روي دانش به وجود آمده محيطي كه در اين جامعه حكمفرما شده پاره شدني نيست. اكنون كه روشن شد دانش دينام عالم است و چون اين موضوع با تفصيل و شرح لازم براي خوانندگان گرامي در اين كتاب بيان مي گردد احتياج به بسط بيشتري در مقدمه نخواهد بود.

دانش و خلقت

قرآن مجيد فرمايد: ولاتقف ماليس لك به علم ان السمع و البصروا الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا (الاسري ۳۶) و بر آنچه علم و اطمينان نداري دنبال مكن كه (در پيشگاه حكم خدا) چشم و گوش و دلها همه مسئولند.

هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون انما يتذكر اولولاالباب (زمر آيه ۹) آنانكه اهل علم و دانش اند با مردم جاهل نادان يكسانند؟ فقط خردمندان عالم متذكر اين مطلبند.

كتاب ايوب باب ۲۸: پس حكمت از كجا مي آيد و مكان فطانت كجا است؟ از چشم تمامي زندگان پنهان است و از مرغان هوا مخفي مي باشد. خدا راه آن را درك مي كند و او مكانش را مي داند زيرا كه او تا كرانهاي زمين مي نگرد و آنچه را كه زير تمامي آسمان است مي بيند …. و به آنان گفت اينك ترس خداوند حكمت است و از بدي اجتناب نمودن فطانت مي باشد.

دين بودا ـ كتاب دهاماپادا: هرگاه خطابه اي مركب از هزار كلمه ولي لغاتش خالي از معني باشد يك كلمه معني دار از آن بهتر است كه وقتي كسي آن كلمه را بشنود ساكت مي شود ـ بدون دانش تفكر نيست و بدون تفكر دانش نيست. آن كس كه دانش و تفكر دارد نزديك به نيروانا است.

بودا آنالكت يك: مرد بزرگ و برتر مي خواهد كه در كلماتش هيچ چيز غلطي نباشد ـ مرد بزرگ و برتر در سخن فروتن و خود دار است ولي در عمل افراطي است.

رزتشت زند اوستا ـ مانيوگ خراد ۲۴ : گفته شد كه اهورا مزدا خلقت را به وسيلة دانش مؤمن خلق كرده و اداره دنياي مادي و دنياي روحي به وسيله دانش است.

مذمت دانش

كتاب جامعه از كتب تورات باب اول: و دل خود را بر دانستن حكمت و دانش حماقت و جهالت مشغول ساختم پس فهميدم كه اين نيز در پي باد زحمت كشيدن است زيرا كه در كثرت حكمت كثرت غم است و هر كه علم را بيفزايد حزن را مي افزايد.

شوپنهاور: فلسفه عبارتست از جهان شناسي نه خداشناسي ـ جهان را نبايد به جهان مادي و جهان روحاني تقسيم كرد بايد گفت جهاني هست حقيقي وجهـاني هست تصوري و نمايشي.

ارنست رنان: سلطنت حقه اي كه مردم منتظر آن هستند نزديك مي شود و آن سلطنت علم است و بنابراين بايد اختيار امور در دست اهل علم باشد.

هانري برگسن: فلسفه علم به كنه اشياء و ادراك حقايق است ولي راهش مستقل نيست و ادراك حقيقي آن است كه ادراك كننده با ادراك شونده يكي شود و اين كار جز با درون بيني يا جان بيني و الهام دروني امكان پذير نيست.

فريسيس بيكن: متأخرين، بنده متقدمين علما شده اند. آزاد نيستند و از خود رآي ندارند. هر چه دارند آن است كه در كتابها و دفتر ها مقيد است و مشغول زير و روكردن آنهاو مجادله و مباحثه در آن نوشته ها مي باشند و موقع و مجالي براي آنها نمي ماند كه به مطالب تازه بپردازند و از رسيدن به كشفيات تازه مأيوسند. اگر بيچاره اي هم سخني بگويد كه تازگي داشته باشد غوغا بلند مي كنند و مهابت دين را پيش مي كشند و مي ترسند اگر علم ترقي كند عقايدي مخالف تفسيرات و تأويلات كه آنان در دين كرديده اند ظهور كند و اين دليل بر آن است كه ايمان به عقايد دين خويش ندارند (والا از پيشرفت علم و عقايد جديد نمي ترسيدند)

لاك: دانش و خرد ماية همه فضائل است و مردم بدان راه توانائي حاصل مي كنندوهمه مقتضيات طبيعت خودوطبع عالم رادرمي يابند و از آن پيروي مي كنند و به اين طريق بشر به سوي پرستيدن خداي واحد سوق داده مي شود. دانش انسان محدود است و بر بسياري از امور نمي تواند اطلاع يابد.

فونتنل: دانش پيوسته از كثرت به وحدت مي گرود.

ولتر: در هر موضوع بايد طوري سخن گفت كه همه كس قدرت فهم آن را داشته باشد. آنچه بيشتر مردم نمي فهمند گفتنش چه فايده دارد؟

خرید و دانلود

با قیمت 4,000 تومان

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ساعت: 3:08

صفحه بندی