خرید بک لینک

این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

(فلما وضعتها قالت: رب اني وضعتها انثي) با اين¬که مي¬توانست بفرمايد: (فلما وضعت مافي بظنها) از جمله¬ي آن¬چه در بطن داشت تعبير کرد. و فرمود: (وقتي آن را وضع کرد) و اين خود کوتاه¬گوئي لطيفي است و معناي جمله اين است که زماني¬که فرزند خود را در شکم داشت بزائيد و معلومش گرديد که دختر زائيده گفت(پروردگارا من آن را دختر آوردم) و اين سخن به¬ظاهر جمله¬ايست خبري ولي منظور از آن حسرت و اندوه است به¬ان¬که بخواهد به¬خدا خبري داده باشد.

(والله اعلم بما وضعت و ليس الذکر کالانثي) اين دو جمله از همسر عمران نيست بلکه کلام خداي تعالي است که به عنوان جمله¬ي معترضه آورده شده و بعضي در اين¬باره دو احتمال مي¬دهند يکي اين¬که هر دو جمله کلام مدر مريم همسر عمران باشد دوم اين¬که جمله¬¬ي اولي کلام خدا و دومي کلام همسر عمران باشد که هيچ¬يک درست نيست.

اما اولي درست نيست زيرا پرواضح است که اگر کلام همسر عمران باشد بايد آيه به اين صورت باشد(خدا بهتر مي¬داند من چه¬چيز زائيده¬ام) لکن از آن¬جا که گفتيم جمله¬ي قبلي(رب اني وضعتها انثي) درمقام اظهار حسرت و اندوه بود از ظاهر جمله¬ي(والله اعلم بما وضعت) استفاده مي¬شود که مي¬خواهد بفرمايد ما مي¬دانيم که فرزند او دختر است ولکن با دخترکردن فرزند او خواستيم آرزوي او را به بهترين وجه بر آوريم و به طريقي برآوريم که او را خشنودتر سازد و اگر اومي¬دانست چرا فرزند در شکم او را دختر کرديم هرگز حسرت نمي¬خورد و آن¬طور اندوهناک نمي¬شد. او نمي¬دانست که اگر فرزندش پسر مي¬شد اميدش آن¬طور که بايد محقق نمي¬شد و ممکن نبود نتايجي که در دختر شدن فرزندش هست در پسرشددن آن به¬دست آيد. براي اين¬که نهايت نتيجه¬اي که ممکن بود از پسربودن فرزندش به¬دست آيد اين بود که فرزندي چون عيسي از او متولد شود که پيامبري باشد شفادهنده¬ي کورمادرزاد و بيماري برصي و زنده¬کننده¬ي مردگان؛ ولکن در دختر بودن حملش نتيجه¬اي ديگر عايده مي¬شود و آن اين است که کلمه¬ي الله تمام مي¬شود و پسري بدون پدر مي¬زايد و در نتيجه هم خودش و هم فرزندش آيتي و معجزه¬اي براي اهل عالم مي¬شوند، پسري مي¬زايد که در گهواره با مردم سخن مي¬گويد، روح و کلمه¬اي از خدا مي¬شود، فرزندي که مثلش در نزد خدا مثل آدم است و از او و مادرش آن دختر طاهره¬ي مبارکه که آثار و برکات و آيا مالي ديگري بروز مي¬کند.

از اين¬جا روشن مي¬شود که جمله¬ي: (و ليس الذکر کالانثي) نيز نمي¬تواند کلام همسر فرعون باشد بلکه آن نيز کلام خداي تعالي است و اگر کلام همسر عمران بود جاداشت بفرمايد: (و ليس الانثي کالذکر) نه¬اين¬که عکس آن را بفرمايد و اين بسيار روشن است براي اين¬که وقتي انسان يک چيز ارجمند و يا مقام بلندي را آرزو دارد ولي چيزي کم-تر از آن و يا مقامي پايين¬تر از آن به¬او داده مي¬شود از درد حسرت مي¬گويد: اين آن نيست که من در طلبش بودم و يا مي¬گويد آن¬چه به¬من دادند، مثل آنچه من مي¬خواستم نبود؛ و نمي¬گويد آن¬چه من آرزو داشتم مثل اين¬که به¬من دادنش نيست، از همين¬جا روشن مي¬شود که (الف)و (لام) در دو کلمه¬ي (الذکر)و(الانثي) تنها الف و لام عهد است.

ولي بيش¬ترين مفسرين جمله¬ي(و ليس الذکر کالانثي) را تتمه¬ي کلام همسر عمران گرفته آن¬گاه در اين¬که چرا نگفت(و ليس الانثي کالذکر) و توجيه اين¬که چرا گفت: (و ليس الذکر کالانثي) خود را به¬زحمت انداختند و زحمتشان به¬جايي نرسيده است.

(و اني سميتها مريم، و اني اعيذها بک و ذريتها من¬الشيطان¬الرجيم)

کلمه¬ي مريم در آن شهر به¬طوري¬که گفته¬اند به¬معناي زن عابد و نيز زني خدمت¬کار است از همين¬جا معلوم مي¬شود که چرا اين مادر دختر خود را پس از وضعحمل مريم ناميد و چرا خداي تعالي اين عمل او را حکايت کرد، خواست تا بعد از نوميدي از زائيدن پسري که محرر براي عبادت و خدمت کنيد باشد بلادرنگ همين دختر را براي اين کار محرر کند، پس اين¬که گفت: (سميتها مريم) به¬منزله¬ي اين است که گفته باشد:( من اين دختر را براي تو محرر زائيدم ) دليل¬براين¬که جمله¬ي نام¬برده به¬منزله¬ي صيغه¬ي نذر است، اين است که

خداي سبحان دنبالش اين نذر را قبول فرموده، مي¬فرمايد:(فتقبلها ربها بقبول حسن، و أنبتها نباتاً حسناً) الخ.

و اين¬که بعد از گفتن آن سخن اضافه کرد که من او و ذريه¬ي او را از شر شيطان رانده¬شده به¬خدا پناه مي¬دهم، براي اين بود که او و ذريه¬اش موفق به عبادت و خدمت کنيسه بشوند تا اسم مريم با مسما مطابق باشد.

حال جاي اين سؤال هست که مادر مريم از کجا دانست مريم داراي ذريه خواهد شد، که در مقام گفتگوي با خداي عزوجل اين¬طور يعني به¬طور مطلق گفت (من ذريه¬ي او را چنين و چنان کردم) الخ، با اين¬که مادر مريم علم غيب نداشت و آينده¬ي يک کودک براي همه غيب است؛ که جز خداي سبحان کسي آن¬را نمي¬داند و در آن¬جا در پاسخ از اين اشکال گفتيم:او(از جائي خبردارشده¬بود) مي¬دانست که به¬زودي از شوهرش عمران صاحب فرزندي پسر وصالح مي¬شد و بعد از آن¬که حاله شد و همسرش از دنيا رفت شکي نداشت که حمل در شکمش همان پسري است که به¬او وعده داده¬اند و بعد از آن¬که فرزند را زائيد و فهميد حدسش خطا رفته يقين کرد که آن پسر موعود را به¬مريم مي¬دهند و او داراي ذريه¬اي است.

به¬همين¬جهت نذرش را که راجع¬به پسر بود به¬دختر مبدل کرد و دخترش را مريم(زني عابده و خادمه¬ي کنيسه) نام نهاد و ذريه¬ي او را از شر شيطان رجيم ¬به¬خدا پناه داد، اين آن چيزي است که دقت در کلام خدا آن¬را به ما مي¬فهماند.

(فتقبلها ربها بقبول حسن، و أنبتها نباتاً حسناً) کلمه¬ي (قبول) اگر با قيد (حسن) در کلام آيد معنايش همان تقبل است ، چون فرق تقبل با قبول اين است که که تقبل به-معناي يک¬نوع قبول است و آن قبول با رضايت دروني است، پس مي¬توان گفت معناي جمله¬ي مورد بحث اين است که خداي سبحان فرموده باشد: (فتقبلها ربها تقبلا) و اگر کلمه¬ي (تقبلا) را شکافت و فرمود (بقبول حسن) براي اين که بفهماند حسن قبول مقصود اصلي از کلام است، علاوه بر اين¬که تصريح¬کردن به حسن قبول اظهار حرمت و شرافتي براي مادر مريم است.

و چون در جمله¬ي مورد بحث در مقابل جمله¬ي( و اني سميتها) الخ قرار گرفته، مقتضاي انطباق دو جمله با هم اين است که جمله¬ي مورد بحث قبول همان جمله¬ي( و اني سميتها) الخ باشد و جمله¬ي(و أنبتها نباتاً حسناً) هم قبول و اجابت جمله¬ي(و اني اعنذهابک)الخ باشد.

بنابراين منظور از تقبل او بقبولي حسن اين نيست که با اين قبول همسر عمران به¬خدا تقرب يابد و در برابر عملي¬که کرده به ثواب آخرت برسد، براي اين¬که نفرموده:(فتقبل نذرها) بلکه فرموده خود مريم را قبول کرد پس منظور قبول دختر اوست بدان جهت که مريم ناميده شده و در راه خدا محرر شده در نتيجه برگشت معناي عبارت به¬همان اصطفاء است، مي¬خواهد بفرمايد:ما او را اصطفاء کرديم؛ چون معناي اصطفاء هم همين است که شخص اصطفاء¬شده براي خدا به¬تمام معناي کلمه¬ي تسليم باشد.

و مراد به¬اين¬که فرمود: او را به انباتي حسن رويانديم، اين است که رشد و پاکيزگي به-او و به¬ذريه¬ي او داديم، و به او و به¬هر يک از ذريه و شاخه¬اي که از تنه¬ي درخت وجودي او مي¬رويد حياتي افاضه کرديم ، که آميخته با نفث شيطان و پليدي و تسويلات و وسوهاي او باشد، و خلاصه¬اين¬که حياتي طيب و طاهر به آنان افاضه مي¬کنيم.

و اين¬دو يعني به¬قبول حسن که گفتيم برگشتش به¬همان اصطفء است و نبات حسن که گفتيم برگشتش به¬ طهارت است همان اصطفاء و طهارتي است که در ذيل آيت مورد بحث به آن اشاره نموده مي¬فرمايد: ( و اذ قالت ملائکه يا مريم ان الله اصطفاک و طهارک) الخ.

پس روشن شد که اصطفا مريم و تطهير وي عبارت است از اين¬که دعاي مادرش ر مستجاب کرد، هم¬چنان که اصطفاء وي بر زنان عالميان عبارت است از اين¬که عيسي عليه السلام از او متولد مي¬شود و اين¬که او و فرزندش آيتي براي عالميان باشد؛ آيي که مصدق کلام خدا باشد که فرمود: (و ليس الذکر کالانثي)

خرید و دانلود

با قیمت 4,500 تومان

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت: 6:03

صفحه بندی