این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
اين بخش خود شامل سه فصل است. فصلى ازآن در موردمشى سياسى فاطمه (س) است. و در آن سعى داريم از راه و روشى كه فاطمه (س) در زندگى به كار مى گرفت و از آينده نگرى او بحث كنيم و سپس جلوه هاى مشى سياسى او سخن گفته و اعلام حق او، صراحت لهجه اش، احتجاج و توبيخش، بى اعتنائيش، از سياست مات كردن او بحث خواهيم كرد و حاصل مشى او را در عرصه سياست عرضه خواهيم داشت .
فصل دوم آن در موردحق طلبى هاى فاطمه (س) است و در آن از جريان سقيفه و تلاش مخالفان در اين راه و كوشش و تلاشى كه براى سركوب كردن على (ع) بكار برده اند بحث كرده و دور نماى آينده و انديشه او را در گشودن باب مبارزه مورد بررسى قرار داده و از تلاش فاطمه (س) در احقاق حق خود و على (ع) سخن خواهيم گفت و از استنصارهاى او بحث خواهيم كرد
اسلام دينى است كه ما را به موضع گيرى مثبت در رابطه با جهان و واقعيت هاى آن دعوت مى كند و از ما مى خواهد در رابطه با حوادث و جريانات بى تفاوت نباشيم. حركت ها و وقايعى كه در حيات بشر پديد مى آيند هر كدام بنحوى در سرگذشت ما و بشريت مؤثرند و طبعاً طرز برخورد با آن وقايع بايد مسؤولانه باشد. و اصولاً از طرق ارزيابى شخصيت انسان و شناخت اين مسأله كه چه كسانى صاحب قدرت و ارزشند يكى اين طريقه است كه درباره مواضع او در رابطه با پديده ها به ارزيابى بنشينيم .
براساس اين معيار مى توان فاطمه (س) و همسرش را از پيشروان حركت اسلامى دانست و از نخستين و مهمترين افرادى كه براى حفظ و تداوم حركت اسلامى قد برافراشتند. و در راه مبارزه و جهاد خود تا سرحد از دست دادن جان به پيش رفتند. آنها در دورانى از حيات اسلامى مى زيستند كه دوره بحران، دوران حساسيت و دوران آماده باش لشكر اسلامى بود. بدين سان راجع به وقايع و حوادث حساسيت بيشترى لازم بود. و اينكه فاطمه (س) در عين داشتن قلبى مهربان، دست و بدنى در حال كار و تلاش، با تنى خسته و انديشه و جسمى مشغول به اطاعت چون سياستمدارى قهرمان در صحنه ظاهر مى شود و عرض وجود مى كند به خاطر وجود آن شرايط خاص و بحرانى است .
حيات سياسى فاطمه (س)
اگر سياسيت را به معنى نوع برخورد و روابط متقابل بين مردم و هيئت زمامدار بحساب آوريم همه انسانها بايد افرادى سياستمدار باشند و در اين رابطه جنسيت مطرح نيست. فاطمه (س) دختر پيامبر سزاوارترين افراد براى مشاركت سياسى و حضور در صحنه سياست است .
او با اينكه بدنى خسته ناشى از كار روزانه و رسيدگى به امور خانه و سرپرستى چند كودك خردسال دارد، و با اينكه اشتغالات اجتماعى متعددى او را به خود مشغول مى دارند خود را از سياست دور نمى دارد و هم چون سياستمدارى قهرمان در صحنه زندگى و حتى مبارزه حاضر مى شود و سعى دارد گره كورى را باز نمايد.
او زندگى سياسى و آشنائى با الفباى آن را از همان دوران خردسالى و از سنين – ۵- ۶ سالگى آغاز كرد. زيرا او همه گاه بهمراه پدر و حاضر و شريك در درگيرى هاى پدر با مردم نابكار بود و دوران سخت قبل از هجرت را با همه دشوارى ها و مصائب آن گذراند.
آن روز كه ازدواج كرد و زندگى مشترك خود را آغاز نمود بازهم در جريان زندگى اجتماعى همگام با على (ع) به پيش مى رفت و سنگر به سنگر با او همراهى مى كرد. و پس از وفات پيامبر فصلى جديد از زندگى را آغاز كرد كه در آن براى تحكيم پايه هاى انقلاب حتى دست به احقاق حق و مبارزه گشود و در جريان سياسى عظيمى حضور يافت كه در آن براساس توطئه اى على، آن رادمرد جهان بشريت را از صحنه سياست بيرون رانده بودند.
فاطمه (س) كارى به اين نداشت كه پدرش رسول خدا (ص) سرگرم انجام مهمترين وظايف و مسؤوليت هاى خويش است و يا شوهرش پيشواى راستين امت و مردى مجاهد و جنگجوست خود را زنى مسلمان مى دانست كه بايد به وظايف خويش آشنا بوده و تكليف و وظيفه شرعيش را شخصاً عمل كند. بدين خاطر در روزهاى آتش و خون و شكنجه پس از وفات پيامبر، و در روزهائى كه سياست روز آتش زدن به در خانه و بيعت خواهى از روى زور و اعمال قدرت بود، قد علم كرد تا تكليف دينى و سياسى خود را نيكو به انجام رساند.
در مشى سياسى او
مشى سياسى فاطمه (س) مشى اعتراض، بى اعتنائى، عدم تأييد دستگاه رهبرى، مشى به محاكمه و استيضاح كشاندن رهبر و خليفه موجود امت، مشى مظلوميت و سرانجام كه فرياد به جائى نرسد گريستن است، آن هم نه براى عقده دل خالى كردن بلكه براى بيدار كردن و هشيار ساختن اذهان به سوئى كه در آنجا حقى را زنده دفن كرده اند.
مشى سياسى فاطمه (س) مشيى آگاهانه، توأم با بينش و بصيرت، انديشيده و حساب شده، انتخابى و گزينش شده و مبتنى برايمان و عقيده است، هدف آن سعادت انسانها و نجات از بردگى ها و ذلت ها، و تضمين و فراهم آوردن مبادى ارزش هاى معقول در جامعه است. او مى خواهد جامعه اى بسازد كه در آن انسانها زندگى كنند نه چند بره تسليم و بى رأى و بى محتوا.
و آنچه در اين راه از شأن و سياست او بدور است حيله گرى، فريبكارى، وعده هاى تو خالى در دل، تحميق در استحمار مردم، گندم نماى جو فروش بودن است. اين سره و خالص بودن بدان خاطر است كه سياست فاطمه (س) از اسلام مايه مى گيرد و در اسلام حيله و نيرنگ نيست، بر سر مردم كلاه گذاردن نيست، با خلق خدا حُقه بازى كردن وجود ندارد، بايد راست و مستقيم به پيش رفت چه مردم بپذيرند و چه نپذيرند. سياست نان را به نرخ روز خوردن سياست نامردمى است و شأن اسلام ازآن پاك و مطهر است .
او در اين سياست كه الهى است راست و با استقامت به پيش مى رود و در آن باكى از كتك خوردن، بدن خود را به رنج افكندن ندارد. او درس جرأت وشهامت را از پدر خود گرفته و در مكتب و خانه على (ع) و در سايه همگامى با او آن را تقويت نموده است. براى او هدف الهى مهم است و در دفاع از هدف بايد ايستاد. ما در تاريخ اسلام و حتى بشريت زنى را سراغ نداريم كه در راه هدف الهى و انديشيده وآينده نگر خود تا بدين ميزان به پيش رفته باشد و مصداق آيه فاستقم كما مرت كه درباره پيامبر نازل شده است، باشد. [۱]
آينده نگرى او
او در سياستى كه در پيش گرفته، با چشم باز به پيش مى رود، آينده را چنان مى بيند كه گوئى اينك در پيش روى او حاضر است و جمع بندى از گذشته را چنان در پيش رو دارد كه گوئى قدم به قدم در طول بروز و ظهور حوادث گذشته حضور داشته است مشى خاص او در سياست مبتنى بر آگاهى و شناخت دقيق از اسلام و از روح زمان است و اين خود سازنده روشى نو براى اقدام فاطمه (س) است. يك نمونه از پيش بينى وآينده نگرى او را از زبان ابن ابى الحديد ذكر كنيم:
او در مورد ترك مردم از خلافت على (ع) آنها را مورد سرزنش قرار داد و چنين فرمود: اكنون آماده حوادث ناگوار باشد و منتظر شمشيرهاى برنده و هرج و مرج دائم و ديكتاتورى ستمكاران باشند، بيت المال شما را غارت خواهند كرد و منافع شما را به جيب خود خواهند ريخت…[۲]و خواننده گرامى خوب توجه دارد كه چگونه اين پيش بينى ها به وقوع پيوست و چگونه آنچه را كه فاطمه (س) در اين زمينه عرضه داشته بود براى مردم پيش آمد – آن هم نه در قرون بعد بلكه در فاصله اى اندك و كمتر از ۲۰ – ۱۵ سال .
آرى او حتى در بستر بيمارى وضع آينده را پيش بينى كرد و به زنان فرمود كه چه آينده اى در انتظار مردان آنهاست و آينده تاريك مسلمين را مى نگريست. و هم او مى دانست امروز حق او را بردند، و على (ع) را خانه نشين كردند و فردا نوبت حسن و حسين، و روز بعد و على الاسلام السلام است .
جلوهاى مشى او
مشى فاطمه (س) را مى توان در چهره هاى گوناگون و متعددى ملاحظه كرد كه با تكيه بر خطوط كلى انديشه فاطمه (س) آنها را مورد عنايت قرار مى دهيم .
۱- مشى اعلام حق:
از خطوط كلى سياست فاطمه (س) اين است كه چون رسولى قصد اعلام حق را دارد و مى خواهد به ديگران برساند آنچه كه در پيش گرفته اند چگونه است؟ آيا به صواب است يا ناصواب؟ او در مسأله فدك بيش از آنكه به جنبه مالى و اقتصادى آن توجه داشته باشد به جنبه حقانيت مسأله عنايت مى كند .
او مى خواهد بگويد فدك حق من است و اين حق بايد رعايت گردد. او مى خواهد با غصب حق مبارزه كند و حرمت اموال مسلمين حفظ بماند. البته او به اين نكته آگاه است كه مسأله فدك به يك معنى غصب ولايت مطلقه است و دشمن به همين ديد و نظر آن را از فاطمه (س) باز داشته بود. مى خواستند على (ع) و فاطمه (س) از نظر اقتصادى به زانو در آيند و در آن صورت تيغى بران در دست نداشته باشند.
فاطمه (س) اعلام حق مى كند و دستگاه حاكمه را از سوء اعمال بر حذر مى دارد. با روشنگرى خود و ذكر آيات مربوط به ارث سعى دارد به آنان تفهيم كند كه خلاف قرآن عمل كرده اند و كسى كه اين چنين باشد در خور حاكم اسلامى شدن نيست…
۲- مشى صراحت لهجه :
فاطمه (س) در مشى سياسى صريح اللهجه است، مطلب خود را بدون پرده با مردم در ميان مى گذارد و سعى دارد به مردم تفهيم كند در چه شرايطى هستند. و يا اگر بنابود عيب و ايرادى را از خلفا بيان كند آن را به صراحت مى گفت و از اين باب حجت را بر مردم و بر آنان تمام مى كرد.
او در بيان مسائل از كسى باك ندارد و از اين امر نگران نيست كه خليفه مسلمين را به استيضاح بكشاند. براى او شخصيت ظاهرى و عنوان مطرح نيست، حاكم هم چون احدى از مسلمانان است، با اين تفاوت كه مسؤوليت او سنگين تر است. آنچه مهم است شايستگى و لياقت است نه نام و عنوان.
او چنان صراحت لهجه دار دكه به ابوبكر گفته بود به خدا قسم من در هر نمازى كه مى خوانم به تو نفرين مى كنم. [۳] و در بيان اين مسله بيمى به خود راه نمى دهد. بدين نظر در حيات فاطمه (س) و در سخنان او ابهامى وجود ندارد و با گفتار او به گونه اى نيست كه دو پهلو و نامفهوم باشد.
۳- مشى احتجاج:
فاطمه (س) در مشى و روش خود گاهى از شيوه احتجاج استفاده مى كند و از اصحاب و انصار رسول خدا (ص) نظر خواهى مى كند، با آنها از در روشنگر و اعلام نظر وارد مى شود. همين كه فاطمه (س) در مسجد مى ايستد و خطبه اى مى خواند و به آيات قرآن درباره حقانيت خود استفاده مى كند خود احتجاج است .
به ابوبكر مى گويد آيا درست است تو از پدرت ارث ببرى و من از پدر خود ارث نبرم؟ اين چه حكمى است كه مى كنيد مگر قرآن نگفته است سليمان از داود ارث برده است؟ چرا من از ارث محروم باشم؟ يا در داستان غصب حكومت و خلافت على (ع) به احتجاج مى نشيند كه مگر شما حاضر نبوده ايد كه رسول خدا (ص) در غدير خم چه گفت و چه كرد؟ اينك چرا ساكت و آرام نشسته ايد؟
در احتجاجات او در مواردى از شهود نظر مى خواست، سلمان واباذر و مقداد و عمار را بعنوان شاهد حقانيت خود اعلام مى كرد و آنها نمى توانستند به اين عده نسبت كذب دهند. آرى، دشمن نقشه اى سياسى براى رياست خود طرح كرد اما احتجاجات فاطمه (س) و مشى و روش او در سياست، پايه هاى وجودى آنها را مى لرزاند.
۴- مشى توبيخ:
گاهى فاطمه (س)در روش سياسى خود افرادى را كه مطلع از قضايا بوده و اينك دم فرو بسته اند به محاكمه مى كشيد، آنان را مورد ملامت و توبيخ خود قرار مى داد. مى پرسيد مگر شماها در فلان قضيه حضور نداشته و مطلع نيستيد؟ اينك چرا دم فرو بسته ايد.
در بستر بيمارى خود در برابر جمعى از زنان مهاجر و انصار درباره غصب حق على (ع) آنها را سرزنش و آينده را براى شان پيش بينى كرد تا خبر آن را براى همسران خود بازگويند مضمون بيانات او اين است: و شما را چه مى شود، بخدا قسم بذرى را كشته ايد كه ميوه آن تلخ است، شاخه اى را كاشته ايد كه از آن خون خواهد باريد و روزى رسد كه در آن بيهوده كاران زيان ببينند و در مقابل اين ظلم و غصب خود را به شمشير برنده و مصيبت فوق العاده بزرگى بشارت دهيد…
همانگونه كه ملاحظه مى شود در تمام بحث ها و اظهار نظرها سخن از حق خواهى و غصب حق دارد، از غصب خلافت و آثار شوم آن بحث مى كند هيچگاه از درد و مصيبت خود كه جانش را مى گرفت سخن بميان نمى آورد و اين خود حاكى از عظمت روحى فاطمه (س) است، خطبه او از اين باب ديدنى و خواندنى است نه يك بار بلكه براى چند بار. [۴]
۵- مشى بى اعتنائى:
فاطمه (س) در مشى سياسى خود گاهى روش بى اعتنائى و بحساب نياوردن را در پيش مى گيرد. او دختر پيامبر است، درباره شخصيت و مقام او سخنهاست و مردم بارها و بارها از رسول خدا (ص) درباره او سخنها شنيده اند و اينكه اگر فاطمه (س) كسى را مورد اعتنا قرار ندهد شخصيت آن فرد به زير سؤال خواهد رفت .
بدين نظر شيخين براى اينكه افكار عمومى عليه شان تحريك نشود خواستار عيادت فاطمه (س) مى شده اند و تقاضاى خود را مكرر در مكرر عرضه داشته اند ولى فاطمه (س) آن را نمى پذيرفت و آنها براى تحقق خواسته خود به ناچار از على (ع) وساطت خواستند و على (ع) آن را از فاطمه (س) درخواست كرد و فاطمه (س) پذيرفت. و تازه پس از آنكه به عيادت آمدند فاطمه (س) عملاً از آنها روى برگرداند. و با آنها حرف نزد.
وقايعى كه در ايام پس از وفات رسول الله پديد آمد، همهمه ها و سرو صداهائى را كه درزمينه انتخاب خليفه به راه انداخته و بازار تبليغاتى خود را گرم و داغ كرده بودند هيچ در فاطمه (س) اثر نگذارد، بلكه نسبت به آنها بدگمان تر و بدبين تر شد و سر و صداها را به هيچ و پوچ مى انگاشت و اين در ديده آنان بسى سنگين مى آيد.
۶- سياست مات كردن:
فاطمه (س) در عرصه سياسى بسى عميق تر از آن بود كه از دست زمامداران خود سر ضربه سياسى بخورد و يا آنان با نقشه كشى هاى خود بتوانند او را فريب بدهند و براى خود محملى ببندد. فاطمه (س) مصداق اين حديث است كه مؤمن زيرك است (المومن كيس، المومن فطن) [۵].
شيخين براى تبرئه خود از ستمى كه بر فاطمه (س) رانده بودند بالاخره با وساطت على (ع) به عيادت فاطمه (س) آمدند. ولى فاطمه (س) نقشه آنها را نقش بر آب كرد. آنها از گذشته خود تقاضاى بخشش كرده و درخواست نمودند كه فاطمه (س) رضايت خود را اعلام دارد. فاطمه (س) فرمود سؤالى دارم، مادام كه جواب نگوئيد با شما حرف نخواهم زد. آنها حاضر به جواب سؤال فاطمه (س) شدند. فاطمه (س) فرمود شما را به خداى سوگند مى دهم كه بگوئيد، آيا اين سخن را از رسول خدا (ص) شنيده ايد كه فرمود:
فاطمه (س) پاره تن من است، آنكس كه فاطمه (س) را اذيت كند مرا اذيت كرده و آنكس كه مرا اذيت كند خداى را اذيت كرده است – و آنكس كه فاطمه (س) را پس از مرگم اذيت كند چنان است كه گوئى در زمان حياتم اذيت نموده است و…؟ ابوبكر و عمر بى خبر از سخن بعدى فاطمه (س) گفتند آرى، اين سخن را از پيامبر شنيديم .
فاطمه (س) فرمود: خدايا شاهد باش، كه آنها مرا اذيت كرده و آزار رساندند – سپس فرمود بخدا قسم ديگر با شما دو تن سخن نگويم تا اينكه پروردگارم را ملاقات كنم… و بر اين اساس آن دو را در صحنه مات كرد و ابوبكر را به گريه انداخ
خرید و دانلودبا قیمت 5,000 تومان
برچسب:
نویسنده: استخدام کار