این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
اين سه جشن به ترتيب جشن پِسَح، جشن شاووعُوت و جشن سوكوُت نام دارند .
و اما عيد پسح كه موضوع مورد بحث ما مي باشد .
اين عيد از روز پانزدهم ماه نيسان آغاز مي شود و ۸ روز ادامه دارد . (۱) (۲)
حال حاضر ما در سال ۵۷۶۷عبري به سر ميبريم . در ۱۵ نيسان سال ۲۴۴۸ حدود ۳۳۱۹ سال پيش قوم بني اسرائيل توسط حضرت موسي عليه السلام از سرزمين مصر خارج شدند . زيرا در مصر توسط قبطيان (فرعونيان) تحت فشار بودند . حضرت موسي سعي نمود تا فرعون را به خداپرستي هدايت كنداما پس از عدم موفقيت قوم بني اسرائيل از سرزمين مصر خارج شدند و ۸ روز بعد به درياي سرخ مي رسند
به همين دليل يهوديان هر سال اين ايام را گرامي مي دارند و به اين مناسبت جشني برپا ميكنند كه سنت هاي مخصوصي و قوانيني دارد .
تورات در سفر خروج باب ۱۲ به تفصيل در اين مورد بحث ميكند و علت و چگونگي برپاي اين جشن را توضيح ميدهد .
نام پسح از کلمهاي در تورات که با لفظ پاسَح آمده است به معني گذر کردن، جستن و رحم نمودن گرفته شده است . زيرا يَهُوِه (خداي يهود) در اين روز از بالاي خانه هاي قوم بني اسرائيل عبور كرد به همين دليل آن را پسح مي نامند .
البته اين عيد نام هاي ديگري نيز دارد:
عيد بهار . زيرا اين عيد در ماه نيسان واقع شده و ماه نيسان اولين ماه است و هميشه در بهار واقع مي شود .
جشن آزادي نام ديگري است كه به اين عيد مي دهند زيرا يهوديان به گفته خود از دست فرعون آزاد شدند .
نام ديگر اين جشن عيد فطير يا عيد مصا نام دارد .
از آنجا که يهوديان هنگام خروج از مصر فرصت کافي براي تهيه خمير جهت پخت نان نداشتند، ناگزير از خمير ترش نشده «فطير» استفاده کرده، نان فطير ساختند که در زبان عبري «مَصا» نام دارد و يهوديان در اين عيد تنها مجاز به استفاده اين نوع نان هستند . و در اين ايام يهوديان نبايد به هيچ وجه از حامص (خمير يا ناني كه از گندم و جو تهيه شده باشد) استفاده بكنند و حتي آن را در خانه نگهداري كنند بلكه فقط مي توانند به جاي “حامص” از “مصا” استفاده كنند .
و اما قوانين مخصوص اين ايام :
۱- در روز دهم از ماه نيسان هر خانواده بايد يك بره يا بز نر كه حتما يك ساله باشد را تهيه نموده و يا اگر نميتواند تهيه كند با همسايه ي خود به صورت شراكتي اين كار را بكنند . در عصر روز چهاردهم (شب عيد) بره را قرباني كرده و مقداري از خون آن را بر در خانه ريخته و گوشت آن را بايد بريان كنند (نبايد بپزند و يا آب پز كنند حتي كله و پاه ي آن را ) و آن را به همراه نان فطير بخورند و تا صبح بخورند و چيزي باقي نماند و اگر ماند آن را بسوزانند . فقط يهوديان حق دارند از فطير بخورند و هيچ غير يهودي نبايد از آن بخورد مگر آنكه غلام يهوديان باشد
۲-پاك سازي حامص . همانطور كه گفته شد روز چهاردهم بايد اعضاي خانواده گوشه گوشه خانه را جستجو كرده و اگر حتي ذره اي حامص يافتند از خانه خارج سازند و تي ظروف آغشته به حامص را كاملا پاك و تميز كنند .
۳- در شبهاي اول و دوم پسح، مراسم خاصي در خانه و با حضور اعضاي خانواده برگزار مي شود كه شامل:
*گفتن قيدوش بر يايين (دعاي مخصوص خوردن شراب مقدس) : چهار پياله ي شراب كه هر كدام نام مخصوصي دارند . (پياله خارج ساختن ، نجات دادن ، رهايي دادن ، گرفتن ) كه هنگام خوردن هر يك به صورت معما از يكديگر سوال مي پرسند .
*خوردن مصا : بر سر سفره اين شب، سه قرص مصا به يادبود سه جد بزرگوار بنياسرائيل يعني ابراهيم، اسحق و يعقوب قرار دارد.
* خوردن سبزي تلخ يا كاهو:كه بايد از قسمت شيرين شروع كرد تا به قسمت تلخ رسيد .
*خوردن زيتون : كه توسط برش هاي كوچك تزئئن شده .
*خواندن «هَگادا شل پسح» يكي از مهمترين بخشهاي مراسم اين شب است. معني «هَگادا» در زبان عبري «نقل كردن يا تعريف كردن» است. اين واژه تورات استخراج شده كه خداوند در آن مي فرمايد:
«در آن روز (وقايع خروج از مصر را) براي فرزندانت نقل كن و بگو…» . سفر خروج باب ۱۳ آيه ۶٫
هگادا گلچيني از منـابع مختلف مذهبي و ادبي يهود مانند تورات، ميشنا، تلمود و ديگر كتب يهود درباره ي وقايع خروج از مصر و حواشي آن است كه يهوديان، طبق آيه فوق موظفند در اين شب به تعريف كامل آنها مشغول شوند. حتي دانشمندان و علما نيز كه خود به طور كامل از وقايع تاريخي آن زمان آگاه هستند، وظيفه دارند كه مانند ديگر مردم (وحتي بيش از آنها) اين فريضه را انجام دهند.
۴- از روز دوم پسح خواندن دعاي مخصوصي كه “براخاي عومر ” ناميده مي شود بر مردان يهود واجب است زمان گفتن براخاي عومر از تاريكي هوا تا سپيده دم است. اين شمارش را بايد هر شب آقايان به طور پياپي و بي وقفه انجام دهند تا ۷ هفته . يعني ۴۹ روز بعد كه ميشود عيد شاعووت (سالروز نزول تورات بر موسي)
۵- ايام پسح، هشت روز ادامه دارد كه دو روز اول و آخر آن «يُومطُوو» و تعطيل كامل مذهبي هستند. در اين ايام، تفيلاها (نماز . دعا) شكل ويژه اي پيدا مي كنند و بخشهايي ازتورات نيز هر روز قرائت مي شود كه تعنيت (روزه) و سوگواري هم در آن ممنوع است . چون اين ايام ايام شادي است .و حتي آنقدر شادند كه معتقدند در دعاهايشان كه در طول سال هم انجام ميدادند بايد قسمت هاي اعتراف به گناه را در اين ايام حذف نمود .
در پايان اين عيد پس از خواندن تقيلا و دعاهاي مخصوص يك جمله دعايي گفته ميشود كه همگي آمين مي گويند و آن عبارتند از : « سال ديگر اورشليم »
يعني ان شاءلله كه سال بعد مراسم پسح را در اوشليم و ارض موعود برگزار كنيم !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- (در سال ۸۵ اين عيد از ۵شنبه ۲۴ فروردين آغاز مي شود كه البته آغاز آن از ساعت ۱۹:۲۷ روز ۴شنبه ۲۳ فروردين است و تا ساعت ۲۰:۱۱ روز پنجشنبه ۳۱ فروردين ادامه دارد )
۲- ماه نيسان اولين ماه در تقويم عبري مي باشد كه از مهمترين ماه هاي يهوديان به حساب مي آيد .
۳- در اين مورد كه به كدامين سمت حركت كردند بسيار جاي يحث است عده ي كثيري از تاريخ نويسان و همينطور توراتي تحريف شده اي كه در دست است اشاره به اين دارد كه آنان به سمت كنعان حركت كردند ولي اقوال ديگري نيز وجود دارد كه جاي تفكر دارد و اينكه بني اسرائيل هرگز پس از مصر وارد كنعان نشدند !
توضيح مهم اينکه آنچه در اين زمينه آموختم بر اثر تلمذ در محضر استادم جناب خونابه بوده است .
۲ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردين ۱۳۸۵ساعت ۱۶:۵۷ توسط الحديد آرشيو نظرات
________________________________________
صاحبان اصلي فلسطين كيانند (قسمت دوم)
سلام
مدتي در مثنوي تاخير شد !
بدون هيچ بحث و نوشته ي حاشيه اي ميرم سراغ ادامه ي سلسه مباحث وبلاگ با عنوان صاحبان اصلي فلسطين كيانند كه يك قسمتش رو براتون نوشتم و اما قسمت بعد :
در قبل ادعاي صهيونيست ها مبني بر مشروع بودن ادعاشون بر تصاحب فلسطين رو نوشتم و همينطور اينكه اولين ساكنان كنعان چه كساني بودند كه از آنها به نام يبوسيان نام بردم . (به سه پست قبل مراجعه كنيد )
ولي يبوسيان ، تنها ساكنان فلسطين نبودند . بلكه فقط منطقه اي كه در حال حاضر اورشليم ناميده ميشود و يا همان بيت المقدس خودمان ، در اختيار يبوسيان بوده .
يبوسيان يكي از قوم ها بوده اند . اقوام ديگري چون آموريان ، آراميان ، كنعانيان ، حِتيان ، عموئيان ، موآبيان ، ادوميان و…… نيز در منطقه اي كه امروزه فلسطين ناميده ميشود و اسرائيل داعيه ي تصاحب تمامي آن رادارد ، زندگي مي كردند .
بدين ترتيب چگونه ميتوان عبراني ها را اولين ساكنين فلسطين دانست ؟
از لحاظ تاريخي اين ادعا كاملا بي پايه و اساس است .
علاوه بر اين باستان شناسان آثاري از وجود انسان در آن منطقه در ۱۰۰۰۰ سال پيش به دست آورده اند .( حدودا ۶۰۰۰ سال قبل از عبور حضرت ابراهيم !)
پس فلسطين سرزميني بدون ملت نبوده كه يك ملت بدون سرزمين به نام بني اسرائيل بخواهد آن را تملك كند !
از لحاظ مدارك و اسناد تاريخي نه تنها صهيونيسم پيروز اين محكمه است بلكه محكوم نيز مي شود .
و اما از جوانب ديگر نيز اين مسئله را مورد بحث قرار دهيم .
گفتيم كه يهوديان اينگونه طبق كتاب مقدس خود استدلال ميكنند كه خداوند ارض كنعان را به ابراهيم بخشيد و به او گفت كه اين زمين را به تو و ذريه ي تو بخشيدم . (سفر آفرينش باب ۱۲ آيه ي ۴ ) .
ما اگر اين جمله از كتاب مقدس را با ديد صحت بنگريم و آن را تاييد كنيم . باز هم دليل بر اين نميشود كه آن زمين از براي بني اسرائيل باشد .
همانطور كه ميدانيد و بنده نيز در قبل گفته بودم . حضرت ابراهيم دو فرزند داشت به نامهاي اسماعيل و اسحاق .
يعقوب كه ملقب به اسرائيل است و فرزندانش كه بني اسرائيل ناميده ميشوند همگي از نسل اسحاق هستند .
ولي اسماعيل نيز فرزند ابراهيم است . همين كتاب مقدس نيز به اينكه خداوند به اسماعيل و ذريه ي او بركت داده است نيز اعتراف كرده است (سفر آفرينش باب ۱۷ آيه ۱۶) .
يهوديان مدعي هستند كه همگي از نسل اسحاق هستند .
اعراب هم مدعي هستند كه از نسل اسماعيلند .
حضرت اسماعيل نيز ۱۲ فرزند داشت كه بزرگترين آنها “نبط” نام داشته و نسل حضرت محمد (پيامبر عظيم الشان اسلام) نيز از “نبط” است .
با اين تفسير اگر خداوند بر ابراهيم وحي كرده كه اين زمين بر ذريه ي تو بخشيده شده . پس اين سرزمين تنها از آن يهوديان نيست . بلكه همانقدر كه بني اسرائيل مي تواند ادعاي آن را بكند ، اعراب نيز همان مقدار داعيه ي تملك آن را ميتوانند داشته باشند .
در قسمت هاي بعد ان شاءلله به تفصيل در اين رابطه صحبت خواهم كرد و يك مژده به خوانندگان عزيز بدهم كه پس از اتمام اين سلسله مطالب “صاحبان اصلي فلسطين كيانند” آن را به صورت PDF در قالب يك مقاله ي مدون در اختيار عزيزان قرار ميدهم .
با نظرات خود من را در اين امر ياري كنيد . اگر سوالي داشتيد بپرسيد . ان شاءلله سوال و جواب ها نيز در بخش انتهاي اين مقاله آورده ميشود .
۲ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۴ساعت ۱۷:۵۱ توسط الحديد آرشيو نظرات
________________________________________
صاحبان اصلي فلسطين کيانند؟
سلام .
براي اين دفعه تصميم گرفتم بنا به امر و نظرات دوستان بيشتر به تاريخچه ي فلسطين بپردازم . و اينكه ورود يهوديان به فلسطين چگونه بوده و… .
چون اين بحث خيلي مهمه . و خيلي چيز ها هست كه ماها هنوز ازش مطلع نيستيم . خيلي از مردم هستند (وچه بسا ما ها) كه وقتي ميبينيم كه هي ميگن اسرائيليان جنايت كار فلسطيني ها رو كشتند زدند بردند و… ميگيم كه اي بابا . چي كار به كارشون داريم ؟ اينجا سرزمين اجداديشون بوده يه چند سالي آواره بودند بدبخت ها حالا اومدند توي سرزمين خودشون ! بذاريد باشن ديگه ! و……
در ضمن ادعاي صهيونيست ها اينه كه چون اينجا سرزمين تاريخي ماست بايد اينجا دولت يهودي درست كنيم !
پس براي همين هم ميپردازيم به اين مبحث . از دوستان هم تقاضا دارم كه اگه اشكالي ديدند حتما متذكر باشند ، اگه سوالي دارند بپرسند و اگه پيشنهادي دارند دريغ نكنند .
قسمتي از بيانيه ي رسمي اعلام موجوديت دولت اسرائيل در ۱۴ ماه مي ۱۹۴۸:
« با توجه به حقوق طبيعي و تاريخي قوم يهود است كه اين دولت در فلسطين تاسيس شده »
خب ميبينيم كه چگونه صهيوونيست ها با استفاده از مفاهيمي چون حق طبيعي ! تاريخي و وعده ي الهي مدعي تصاحب هستند . حالا بهتره قبل از اينكه ما بخواهيم بگيم كه كجاي كارشون ايراد داره و اين ادعا رو رد بكنيم بهتره خودمون از اين ادعا اطلاع دقيق داشته باشيم . و يه بار مرور كنيم
اونها معتقدند كه :
“””وقتي حضرت ابراهيم از بابل بنا به امر و وحي الهي به سمت كنعان و مصر رفت و وقتي به كنعان رسيد خداوند به وي گفت كه اين ارض براي خاندان توست و من آن را به ذريه ي تو بخشيدم ، پس از آن اسحاق و يعقوب در كنعان (فلسطين ) زيستند . بعد از مهاجرتشان به مصر و گذراندن آن دوره به همراه حضرت موسي از مصر به سمت فلسطين مهاجرت كردند و از آن زمان پيامبران و پادشاهانشان در آنجا حكمراني كردند .داوود اورشليم را پايتخت خود قرار داد و سليمان معبدي بنا كردو….. و بني اسرائيل در آنجا ساكن بود تا بخت النصر پادشاه بابل آنها را تبعيد كرد و آواره كرد و اورشليم را ويران نمود . در سال ۷۰ پس از ميلاد نيز تيتوس براي بار دو يهوديان را آواره كرد و شهرشان را تخريب كرد و از آن زمان يهوديان در سرتاسر جهان آواره و پراكنده شدند و در حال حاضر نيز بايد از تمامي نقاط زمين يهوديان جمع شوند و در ارض موعود كه خدا بهشان وعده داده است ساكن شوند و دولتي يهودي ايجاد كنند و ين است مشروعيت ايجاد اسرائيل !””””
خب ديديم ادعاي آنها را و اما پاسخ . براي اينكه بحث طولانيه و اون رو نميشه تو يه مطلب خلاصه كرد بالاجبار تو چند قسمت مي نويسم .
و اما پاسخ :
پاسخم را با چند سوال شروع ميكنم !
آيا سرزمين فلسطين خالي از سكنه بوده و اين منطقه منتظر بوده تا بني اسرائيل از راه برسد و مدعي تصاجب آنجا شوند ؟
آيا تمدن هاي بزرگي كه در اطراف اين منطقه وجود داشته است (ايران در شرق . مصر در غرب و يونان در شمال ) چنين اجازه اي ميداده كه سرزميني با اين امكانات و حاصلخيزي بي سكنه باقي بماند كه فقط بني اسرائيل از راه برسند و داعيه ي تملك آن را بكنند ؟
يعني در آن دوراني كه هر تمدن و كشوري با لشكر كشي سعي در وسعت قلمرو خود را داشته ، فلسطين بدون سكنه بوده و در اين حالت بدون دسترسي بوده ؟ و فقط بني اسرائيل توانستند به آنجا بيايند ؟
مطمئنا اينگونه نبوده است . زيرا ساكنان اصلي و قديمي ترين اهالي فلسطين ، يبوسي ها بوده اند كه در اورشليم ميزيستند . حتي نام اورشليم نيز در قديم يبوس نام داشته است . و خود كتاب مقدس نيز اعتراف كرده است . (سفر يوشع باب ۱۸ . آيات ۱۶ و ۲۸)
و اما يبوسي ها چه كساني بودند ؟ يبوسي ها قبيله اي از كنعانيان بودند كه در يبوس ميزيستند . در قبل هم گفته بوديم و دليل آورديم كه مسجدالاقصي از ابتداي خلقت زمين بنا شد
در حدود ۵۰۰۰ سال قبل . يبوسيان شهر خودشون رو به موازات مسجد و. دور بخش جنوبي كوهي بنا كردند . ديوارهاي عظيمي هم دورتادور شهرشان كشيدند و آب را از چشمه ها به سمت شهر روانه كردند . اين تاريخي كه ذكر كردم يعني ۵۰۰۰ سال قبل . يعني ۱۰۰۰ سال قبل از اينكه حضرت ابراهيم از بابل به مصر بره و از كنعان عبور بكنه .
اگر هم به سفر آفرينش رجوع بكنيد در باب ۱۲ . از آيه ي ۴ به بعد . كه به طور خلاصه براتون ميگم گفته شده كه خداوند حضرت ابراهيم را امر كرد كه به همراه همسر خود سارا و لوط(برادر زاده ي ابراهيم . پسر هاران) به سمتي كه تو را هدايت خواهم نمود برو ! و ابراهيم نيز در سن ۷۵ سالگي چنين كرد . وقتي به كنعان رسيد ، كنعاني ها در آن ساكن بودند (!!!) خداوند بر ابراهيم ظاهر شد و به او گفت كه من اين سرزمين را به نسل تو خواهم بخشيد (!) سپس به جنوب كنعان رفت و از آنجا به مصر روانه شد و ….
خب توي همين جا كلي مطلب هست كه قابل ذكر هست . و اينكه خود تورات هم براي چندمين بار اعتراف كرد كه از قبل ساكناني در كنعان ميزيستند ! پس نميتوان اين را گفت كه اونجا سرزميني بي ملت بوده و بني اسرائيل بعد از خروج از مصر آنجا را تصاحب كردند . كنعان نه تنها در زمان خروج بني اسرائيل از مصر كه ۳۲۰۰سال پيش بوده ، بلكه از ۵۰۰۰ سال پيش در اونجا تمدن بوده و كنعانيان زندگي ميكردن و يبوسيان هم در اورشليم يا يبوس ميزيستند . پس اين داعيه اي كه آنجا بي ملت بوده كاملا پوچ است .
نكته اي ديگر اين است كه گفته شده كه به سمتي كه تو را هدايت خواهم كرد حركت بكن ! پس حضرت ابراهيم به سمت مصر رفته نه به سمت كنعان و اگر هم به كنعان رفته براي عبور بوده است و فقط براي رسيدن به مصر خواسته از آنجا بگذرد پس اين دليل بر اين نيست كه كنعان براي بني اسرائيل است !
نكته اي ديگر اين است كه گفته شده كه خدا اين سرزمين را به نسل ابراهيم خواهد بخشيد . چگونه ميتوان بر صحت يا سقم اين مطلب حرفي زد ؟ اگر يهوديان در طي اين دوراني كه هزاران بار متن كتاب مقدس را دستخوش تغييرات خود كردندبه جاي اين جمله مينوشتند كه من نيمي از كره ي زمين را به تو بخشيدم اي ابراهيم . ما مسلمين و يا ما مردم جهان بايست اين را صحه بگذاريم و بگوييم چون در كتاب يهوديان كه صحت آن مورد شك است اينگونه گفته شده پس بفرماييد اين هم نيمي از كره ي زمين بگيريد و صفا كنيد ؟
ان شاءلله در قسمت هاي بعد بيشتر به موضوع ساكنان اصلي كنعان و چگونگي اوضاع آن منطقه و همينطور سير حركت ابراهيم و خاندانش از بابل به مصر و از مصر به نقاط ديگر ميپردازم .
اين پست ه خيلي طولاني شد ببخشيد ولي كمتر اين ديگه جا نداشت . حتما نظراتتون رو بگيد . سوالي داشتيد بپرسيد نهايتش بلد نيستم و ميگم نميدونم ديگه ! چيزي از هيچ كدوممون كم نميشه ! به خاطر غلط هاي تايپي كه مشاهده ميكنيد هم پوزش ميخوام . اينها از نتايج وقت كمه .
خرید و دانلودبا قیمت 4,000 تومان
برچسب:
نویسنده: استخدام کار