این فایل در ۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
همام يكى صحابه ى حضرت امير (ع)، شخصيتى پارسا، متهجد و مجتهد بوده كه از حضرت درخواست مى كند صفات متقين را، باز گويد و حضرت نيز با مقدماتى اجابت مى فرمايند.بيانات آن بزرگوار معروف است به «خطبه همام» و در نهج البلاغه (نسخه صبحى صالح، ص ۳۰۳، خطبه ۱۹۳) نقل شده است.روايت ديگرى در اصول كافى (۱) از حضرت نقل شده كه شبيه همان خطبه است امام به نظر ما به رغم نظر برخى كه پنداشته اند : همان خطبه منقول در نهج البلاغه است، يا اگر دو واقعه و دو خطبه است مضامين آنها ادغام شده است و به دليل تفاوتهاى فراوان متن و مضمون آنها، دو خطبه، يكى نيستند.
ما در اينجا براى اتمام مباحث و تعميم فائده، خطبه منقول در اصول كافى را شرح و بسط مى دهيم.
امام صادق (ع) مى فرمايند: هنگامى كه على (ع) خطبه مى خواندند، همام بلند شد و عرض كرد :
[/صف لنا صفة المؤمن كأننا ننظر اليه/]
براى ما توصيف بفرماييد مؤمن را، مانند آنكه او را مى بينيم.
[/فقال: يا همام! المؤمن هو الكيس الفطن/]
فرمودند اى همام! مؤمن زيرك و با هوش است.
برخى «كيس» و «فطن» را به يك معنا گرفته اند و فطن را تأكيد كيس دانسته اند.اما با مراجعه به كتب لغت، روشن مى شود ميان اين دو واژه تفاوت است.كيس در مقابل احمق است و به زيركى خدادادى اطلاق مى شود.معنى روايت اين مى شود كه مؤمن عاقل و چيز فهم است.از اين رو مى توان گفت كياست به ادراك كليات (عقل خدادادى)، و فطانت به هوشى كه حاصل تجربه است (ادراك جزييات) اطلاق مى شود.يكى از دلايل اختلاف فطانت و كياست روايتى از رسول الله (ص) است كه نشان مى دهد فطن تأكيد كيس نيست.
[/قال رسول الله (ص) المؤمن كيس الفطن الحذر/] (۲)
مؤمن عاقل و چيز فهم و محتاط است.
در روايتى ديگر، روايت همام به صورت تمثيلى پرداخته شده است: [/المؤمن لا يلسع من حجر مرتين/] (۳)
مؤمن از روى يك سنگ دوبار نمى لغزد و به زمين نمى خورد.
متأسفانه در سابق، گاهى ساده لوحيها را علامت خوبى مى دانستند.كسى كه صابون را از پنير تشخيص نمى داد ستايش مى شد.در صورتى كه بى شعورى هيچ گاه علامت خوبى نيست.به قول يكى از بزرگان (رضوان الله تعالى عليه)، اين نوع مدحها ترويج نادانى است.در اينجا ذكر نكته اى ضرورى است كه ميان حيله زدن و حيله را درك كردن تفاوت است.يكى از بزرگان مى فرمود حقه نزن اما حقه را بفهم.چرا؟ چون مؤمن كيس و فطن و حذر است.يعنى، مؤمن هوشيار است و اوضاع را مى پايد.البته اين كلمه (حذر) معانى متفاوت دنيوى و اخروى دارد.يكى از معانى آن هوشيارى مؤمن در نفروختن آخرت به دنيا است.از اين روايت در مى يابيم كه اسلام دين شعور است، حتى، در وصول به مقامات معنوى به كار انداختن شعور را شرط مى داند.در دنباله روايت على (ع) فرمودند:
[/بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه/]
صورت مؤمن بشاش و باز است و حزنش در قلبش است.
ما اصطلاحا مى گوييم طراوت وجه، روى باز و گشاده.
شايان ذكر است كه اندوههاى ما دو سنخ است.
۱٫حزن در امور دنيوى، مانند مصيبت ها و گرفتاريهايى كه براى انسان گاهى در دنيا پيدا ميشود.مؤمنى كه گرفتارى دنيوى برايش پيش آمده نبايددر روابط اجتماعى آن را بروز دهد .
۲٫حزن در امور اخروى، مانند خوف از خدا.در اين موارد هم، بايد حزن در دل باشد و در قيافه و چهره منعكس نشود.
مى گويند حضرت موسى (ع) براى مناجات به كوه طور مى رفت.در راه شخصى را ديد كه بلند صحبت مى كند، اظهار محبت مى كند، پيراهنش را چاك مى زند.وقتى به محل مناجات رسيد حكايت حال او را با خدا باز گفت.خطاب رسيد كه اى موسى به او بگو نمى خواهد براى من سينه چاك كند، دلش را چاك بدهد تا ما در آن قرار بگيريم.
البته غم و اندوه مؤمن با حزن اوليائش نسبتى مستقيم دارد.همان طور كه نشاط او با فرح و شادى اوليائش نسبت دارد، چون دلهاى مؤمنان با يكديگر مربوط است.
در روايتى يكى از ائمه معصومين (ع) درباره شيعيان، فرموده اند:
[/شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا/] (۴)
شيعيان ما از باقيمانده طينت ما آفريده شده اند.شادى آنها با شادى ما و حزنشان با حزن ما در ارتباط است.
آن گاه كه اولياى ايشان اندوهناكند، شيعيان نيز اندوهگين اند و وقتى شادند، پيروانشان نيز مسرورند.
[/اوسع شى ء صدرا/]
مؤمن از روحى وسيع برخوردار است.برخى اين جمله را به حلم تفسير كرده اند.يعنى مؤمن اهل حلم است.برخى هم آن را به علم شرح كرده اند.البته تفسير وسعت صدر به علم، بعيد است.صدر همان روح است.روح مؤمن با ظرفيت است و در برابر مشكلاتى كه براى خيلى ها تحمل ناپذير است، مقاومت مى كند.در روايتى آمده است: [/ «قر كريم» /] يعنى روح مؤمن به قدرى با كرامت است كه بسيارى از مشكلات و امور را ناديده مى گيرد.هاضمه اش در تحمل مشقات بسيار قوى است.مؤمن مانند آب جارى است كه بر اثر تماس با نجاست، نجس نمى شود.بعضى مردم مانند آب قليل هستند كه بر اثر برخورد با اندكى نجاست، نجس مى شوند، برخى نيز مانند آب كر هستند كه بايد به قدرى نجاست در آن وارد شود كه بو و طعم نجاست را بگيرند.اما مؤمن مانند آب جارى است كه به منبعى عظيم از رودخانه يا دريا متصل است.آب جارى هرگز منفعل نمى شود .اين روايت آنگاه كه به مناسبتهاى اجتماعى كشانده شود آثار و بركات بسيار زيادى دارد .از اين رو، مؤمن از گفتار بسيارى از جهال مى گذرد.و حلم به خرج مى دهد.
[/و أذل شى ء نفسا/]
هواهاى نفسانى در نزد مؤمن از هر چيز خوارتر است.
مؤمن به دليل احساس فرادستى كه نسبت به هواهاى نفسانى دارد هرگز تسليم آن نمى شود.
[/زاجر عن كل فان حاض على كل حسن./]
از هر آنچه فانى است باز مى دارد و در تحقق امور نيكو حريص است.
خرید و دانلودبا قیمت 5,500 تومان
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار