این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
نوع انسان را كه اشرف موجودات عالم است به معنويت ديگر انواع و معاونت نوع خود حاجت است; هم در بقاى شخص و هم در بقاى نوع . . . و چون وجود نوع، بى معاونت صورت نمى بندد و معاونت بى اجتماع محال است، پس
نوع انسان بالطبع محتاج بود به اجتماع .
زندگى، پويش هماره در فرآيند تاثيرگذارى و تاثيرپذيرى بر جهان پيرامون، و عمل مدام بر آنها و در يك عبارت حساسيت به رويدادهاى دنياى پيرامونى، چه خاص و چه عام، مى باشد . اين امر در جهان حيوانى تحت تاثير “پيش ساختگى ” است و برنامه ريزى كنونى كمتر در آن مداخله دارد و در دنياى انسانى، نسبت به دنياى حيوانى، برنامه ريزى از پيش تعيين شده، محدودتر يا جزيى تر است . اجتماعى بودن انسان علاوه بر اينكه اساس زيستى دارد، نيازى آگاهانه است . حقيقت اين است كه آدمى براى رفع نيازهاى خود – حتى نيازهاى جسمى – نيازمند نوعى برنامه ريزى است
اسپريگنز (۱۳۷۰) معتقد است كه هيچ يك از نيازهاى انسانى، به صرف آرزو برآورده نمى شوند . بشر در بهشت عدن زندگى نمى كند كه طبيعت تمام خواسته هايش را برآورده كند [ بلكه حتى با پرخاشگرى هميشگى او نيز روبروست] ; بقا و پيشرفت بشر به كار و كوشش او بستگى دارد [ . اين است ] كه انسانها بايد به يارى مغزها و دستهاى خويش نهادهايى بنا كنند كه در رفع نيازهاى متعدد فيزيولوژيك و روان شناختى، به آنها يارى رسانند .
بنابراين نهادهاى اجتماعى و نظام اجتماعى بوجود آمد; نهادهايى كه در واقع، بنيان يك “جامعه سياسى ” را رقم زده اند . يك جامعه سياسى چارچوبى است براى روابط نظام يافته كه در آن افراد با هم روزگار مى گذارنند و خواسته ها و نيازهاى اجتماعى شان را برآورده مى كنند . بطور خلاصه جامعه سياسى يك تكاپوى انسانى پرمعناست و تنها يك رويداد نيست . جامعه سياسى مخلوق تعمدى بشر است كه به منظور به انجام رساندن اهداف مهم و عملى، تشكيل شده، و اداره مى شود .
بشر براى سامان دادن به زندگى به نهادهاى پيچيده سياسى نياز دارد . در واقع در يك نظام اجتماعى از افراد محافظت و امنيت آنها تامين مى شود و فرد ثمره تلاش خود را بدست مى آورد .
از طرفى وجود نهادهاى اقتصادى، آموزشى و . . . نيز در جامعه ها ضرورت يافته است . تشكيل و تنظيم چنين نهادهايى از وظايف سياسى است .
با تكيه بر گستره عمومى سخنانى كه ذكر شد، درمى يابيم كه حيوانات نيز نيازمند نوعى سياست هستند; گرچه اين امر از پيش تعيين شده باشد . هرچه از سطح زندگى ساده تر به زندگى پيچيده تر در حيوانات متكامل تر قدم مى گذاريم، به نوعى زندگى سياسى، يا نيمه سياسى نزديك مى شويم .
سياست بخش مهمى از زندگى انسان را تشكيل مى دهد . و از طرفى آدمى، نه به شكل از پيش تعيين شده، كه بر اساس آگاهى، با محيط خود رابطه برقرار ساخته است و اين امر مى رساند كه تا چه حد نياز به ساختارهاى عمدى در نظام اجتماعى انسان ملحوظ است . اين ساختار معلول انديشه و ضرورت زندگى اجتماعى است .
سياست چيست؟
در واژه شناسى، سياست، معناى حكم راندن بر رعيت و اداره كشور، حكومت و رياست كردن، داورى، جزاء و تنبيه، صيانت حدود و ملك، اداره امور داخلى و خارجى كشور است .
اما براى شناخت دقيق تر سياست بجاست به علمى كه بررسى سياست موضوع آنست، رجوع نماييم . بخش عمده مطالعه علم سياست مساله قدرت و نفوذ است . دوورژه (۱۳۵۸) نيز در مورد جامعه شناسى سياسى معتقد است كه از ميان دو مفهوم دولت و قدرت، مفهوم دوم از اولى مشهورتر و اجرايى تر است .گرچه نمى توان گفت كه سياست تنها در مبارزه براى كسب قدرت خلاصه مى شود و به نوعى تصميم گيرى سياسى در اجتماع نيز باز مى گردد .
عده اى معتقدند كه محور بررسى علم سياست، دولت يا حكومت و يا تركيبى از اين دو است . اما امروزه اين تعريف را سنتى مى دانند . به عنوان نمونه هارولد لاسول در عين تاكيد بر پويايى سياست، معتقد است كه قدرت، مفهوم اساسى سياست است . به نظر عالم (۱۳۷۳)، سياست، رهبرى صلح آميز يا غير صلح آميز روابط ميان افراد، گروهها و احزاب (نيروهاى اجتماعى) و كارهاى حكومتى در داخل يك كشور، و روابط ميان يك دولت با دولت هاى ديگر در عرصه جهانى است .
بطور كلى سياست به هر نوع تدبير، فعاليت، تعمق، تفكر و اقدام فردى و جمعى در جهت كسب قدرت، و به عهده گرفتن اداره امور كشور به نحوى كه جامعه و افراد آن در مسير تحقق آمال و خواسته هاى خويش قرار گيرند، اطلاق مى شود . اين تعريف، عناصر متعددى را مشخص مى سازد:
۱- تلاش، تعمق وتعقل در سياست
بيانگر يك نوع فعال بودن همراه با انديشه و دور نگرى است . اما آيا براستى هميشه سياست چنين ويژگيهايى دارد؟ يعنى يا بايد بپذيريم كه هيچ سياستى كه با تدبير، تعمق و تفكر همراه نباشد وجود ندارد يا اينكه اگر باشد نمى توان نام سياست بر آن نهاد; پس اين بعد تعريف تا حدى مى بايد با دقت و ترديد نگريسته شود .
۲- لزوم اجتماع:
زيرا بدون اجتماع، فعاليت سياسى بى معناست و سياست نيازمند قلمرو است .
۳- در جهت احراز حاكميت:
فعاليت سياسى در جهت بدست گرفتن حاكميت و قدرت اداره امور كشور مى باشد .
به عبارت ديگر سياست توام با راه يابى به زمامدارى است . هيچ جامعه اى بدون قدرت برتر قابليت عنوان كشور را ندارد; بنابراين هر تدبير و انديشه اى و عملى سياسى نيست، مگر وقتى كه در جهت دست يابى به قدرت برتر باشد . تعليم و تعلم بدون هدف دستيابى به قدرت، فعاليتى صرفا آموزشى است; اما همين فعاليت آموزشى اگر با قصد دست يابى به قدرت و مشاركت در حاكميت انجام بگيرد فعاليت سياسى است; بنابراين در مشخصات سياست انگيزه دست يابى به قدرت نهفته است . به عقيده مورگانتا انگيزه داشتن براى قدرت در سه جهت و عنوان يا در سه نمونه و الگو خلاصه مى شود:
الف) حفظ قدرت
ب) افزايش قدرت
ج) نمايش قدرت
بر حسب اين سه نوع جهت براى قدرت يكى از سه نوع سياست بروز مى نمايد: سياست حفظ وضع موجود، سياست امپرياليستى، سياست كسب اعتبار .
۴- بهره گيرى از قدرت:
علم سياست تنها كسب قدرت در اجتماع و حفظ آن نيست . بلكه بهره گيرى از قدرت هم جزء اصلى تعريف اين علم است حاكمان وزمامداران قدرت را بدست مى گيرند تا جامعه را در خير و صلاح رهبرى كنند.اما آيا براستى همواره رهبران، قدرت را در جهت خير و صلاح جامعه بدست مى گيرند؟
بنابراين باز هم در اين تعريف و عناصر آن، مساله بدست گرفتن قدرت و حاكميت، در اجتماع، ملحوظ است . البته اشاره به تعقل و تدبير و . . . و يا استفاده از قدرت براى خير و صلاح جامعه، مساله قدرت و حاكميت را نفى نمى كند .
مساله قدرت و حاكميت، در كار انبيا نيز به چشم مى خورد و به نوعى با سياست پيوند هميشگى داشته است; زيرا هر پيامبرى در برابر يك حاكميت ستمگر قرار گرفته است; بنابراين وقتى عنصر اعتقاد دينى مطرح مى گردد، قدرت و حاكميت بايد در مسير اهدافى باشد كه آن آيين مشخص مى نمايد . مركز ثقل هر رفتار و عمل و فعاليت سياسى در اسلام، خدا محورى است .
فرمايش حضرت على عليه السلام كه “ملاك السياسة العدل ” فشرده عمل و جهت گيرى سياست در اسلام است . نگاهى به دو آيه قرآن تا حدى، نگاه به سياست و جهت گيرى آن را نشان مى دهد . خداوند مى فرمايد: كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق، ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه; مردم يك گروه بودند، خدا رسولان را فرستاد كه نيكوكاران را بشارت دهند و بدان را بترسانند . و با آنها كتاب را بحق فرستاد تا تنها دين خدا به عدالت در موارد نزاع مردم حكفرما باشد .” مفسران بنا بر اين آيه، به ضرورت حكومت اسلامى اشاره مى كنند; بدين معنا كه اولين حاكمان، پيامبران بوده اند كه براى رفع اختلاف مردم حكم و قضاوت مى كردند . قرآن حكومت پيامبران را در آيات متعدد بيان مى كند: “ان الحكم الا لله; يعنى حكومت جز براى خدا نيست .”
خداوند مقرر داشته است كه فقط از حكم او و پيامبران و حاكمان الهى اطاعت كنند ; بنابراين جهت گيرى عمده سياسى به سمت خداوند است و حتى اگر محور اصلى سياست، قدرت يا حاكميت باشد، باز هم جهت گيرى آن، جهت گيرى خاص دينى است .
اما آيا تنها بدست گرفتن قدرت توسط فرد يا گروه، جنبه اصلى سياست را تشكيل مى دهد، يا اينكه فعاليتهايى كه در اين جهت و بدين منظور انجام مى شود، نيز بخشى از آن است؟ آيا رفتار راى دهى يك رفتار سياسى نمى باشد و با سياست مرتبط نيست؟
پس از بررسى سريع سياست، بويژه از منظر علم سياست و نيز نگاهى گذرا بر جنبه دينى آن، بجاست به بحث اصلى خود باز گرديم . چه اكنون زمينه ورود اين بحث، فراهم گرديده است . اگر در سياست مساله قدرت و حاكميت گاه با چاشنى عقل و تدبير و خير و صلاح مردم، مطرح شده است، اين نقش بر عهده چه كسانى است؟ و اگر مساله تنها در خود قدرت فردى يا گروهى خلاصه نمى شود، بلكه فعاليتهاى پيرامونى را هم در بر مى گيرد، چه؟ و اگر اين امر متكى بر مردم است، كدام مردم؟ مسلما مردمى كه در يك قلمرو زندگى مى كنند و از دوجنس زن و مرد تشكيل يافته اند، طبيعى است كه در حاكميت و قدرت، همه در آن واحد فاعل نيستند، بلكه به طريق خاص سياسى، چون راى گيرى و يا روشهاى ديگر، قدرت به حاكمان سپرده مى شود و اين حاكمان نيز در راس هرم افرادى را جهت مناصب متعدد بر مى گزينند; بنابراين ما با سه جنبه روبرو هستيم: “اول حاكميت و قدرت در دست يك يا چند فرد به شكل شورايى، دوم مناصب وابسته و نزديك بدين حاكميت، و سوم توده هاى مردم كه به گونه اى در اين شكل گيرى مشاركت داده مى شوند و يا هرگز به حساب نمى آيند، و يا به طور نسبى به صحنه فرا خوانده مى شوند .”
دو رده اول و دوم از ميان توده هاى مردم به حق و يا به نا حق، با راى و نظر آنها يا بدون راى و نظر آنها و يا به هر طريق ديگر انتخاب مى شوند . توده هاى مردم از زنان و مردان تشكيل شده است . اما در مورد نقش زنان در تعيين گروه اول، و حضور در دو مرتبه اول و دوم هرم قدرت در گام بعدى، هم نظرات متعددى شكل گرفته و هم واقعيت هاى متعددى بروز كرده است . البته عده اى معتقدند كه در پشت صحنه راس هرم قدرت هماره زنانى حضور داشته اند كه وقايع متعددى را رقم زده اند; تاريخ نيز گواه اين امر است . اما بحث ما به اينجا محدود نيست . چه در اينجا، بيشتر نوعى نقش منفى براى زنان، آن هم عده اى از آنان كه با راس هرم قدرت در تماس بوده اند، در نظر گرفته شده است . آنچه مد نظر ماست توده هاى مردم، بويژه در بحث حاضر ما، زنان و نقش آنهاست .
در هر سه جنبه، هنوز نيز مشكلاتى براى شركت و نقش زنان در جوامع وجود دارد و هر چه به سمت راس هرم حركت كنيم، يعنى به جنبه هاى دوم و اول نزديك شويم، اين مساله بارزتر مى شود . چرا چنين است؟ و چرا چنين بوده است؟
خرید و دانلودبا قیمت 4,500 تومان
برچسب:
نویسنده: استخدام کار