در آياتي نيز از پيامبر خواسته شده بر اساس آيات قرآن حكم كند و اختلافات مردم را بر طرف كند و از هوسهاي ديگران به هنگام بيان حكم بپرهيزد.
كلمه حق و مشتقات آن در قرآن كاربرد فراوان دارد (الحق) ۱۹۴ بار، (حق) ۳۳ مرتبه، (حقا) ۱۷ مرتبه و (حقه) سه بار در قرآن به كار رفته است.
اين واژه كه به صورت مصدر، اسم مصدر و صفت در آيات قرآن به كار رفته است، در معاني بسياري به كار رفته است كه برخي از آنها عبارتند از: قرآن (ز خرف/ ۲۹)، اسلام (اسرا /۸۱)، عدل (اعراف/۸۱)، توحيد (زخرف /۸۶)، صدق (يونس/۴)، قرض (بقره /۲۸۲)، دليل (حج/۴) و …
برخي از مفاهيم حق در قرآن با اصطلاح بكار رفته از طرف حقوقدانان و فقيهان، هماهنگ و همخوان است، مانند آيات:
(و في اموالهم حق للسائل و المحروم) ذاريات /۱۹
(و الذين في اموالهم حق معلوم. للسائل و المحروم) معارج /۲۵-۲۴
و آنها كه در اموالشان حق معلومياست براي تقاضا كننده و محروم.
(فان كان الذي عليه الحق سفيها او ضعيفا) بقره /۲۸۲
و اگر كسي كه حق بر ذمه اوست سفيه يا ضعيف است…
(فليملل الذي عليه الحق) بقره/ ۲۸۲
و آن كسي كه حق بر عهده اوست بايد املا كند.
(فات ذالقربي حقه و المسكين و ابن السبيل) روم /۳۸
پس حق نزديكان و مسكينان و در راه ماندگان را ادا كن.
اين واژه در كتابهاي فقيهي گاه مفهوم وسيعي دارد و تمام احكام وضعي و تكليفي و تاسيسي وامضايي را در بر ميگيرد و در مواردي نيز حق در برابر حكم قرار گرفته است. مرحوم نائيني مينويسد:
(اگر مجعول شرعي به دنبال خود اضافه و سلطه نداشته باشد حكم است و نام گذاري آن به حق، به لحاظ معناي لغوي آن است.)۳
علامه بحر العلوم مينويسد:
(حق، قدرتي است اعتباري و قراردادي كه به موجب آن يك انسان بر مالي يا شخصي يا هر دو مسلط ميگردد، مانند عين مستاجره، كه مستاجر نسبت به يكي از اموال مخصوص موجر سلطنت دارد.)۴
براي (حق) در منابع حقوقي تعريفهاي گوناگوني آمده است. از آن جمله نويسنده كتاب (مقدمه علم حقوق) مينويسد.
(حق، امتيازي است كه قواعد حقوقي براي تنظيم روابط اشخاص به سود پاره اي از آنان در برابر ديگران ايجاد ميكند.)۵
در مقدمه همين كتاب نيز ميخوانيم:
“براي تنظيم روابط مردم و حفظ نظم و اجتماع، حقوق براي هر كس امتيازهايي در برابر ديگران ميشناسد و توان خاصي به او ميبخشد. اين امتياز و توانايي را حق مينامند كه جمع آن حقوق است(حقوق فردي) نيز گفته ميشود. حق حيات، حق مالكيت، حق آزادي شغل و زوجيت به اعتبار همين معني است كه با عنوان حقوق بشر مورد حمايت قرار ميگيرد.“۶
يكي ديگر از حقوقدانان مينويسد.
(حق، اقتدار، سلطه و امتيازي است كه براي اشخاص يا شخص، اعتبار شده و ديگران مكلف به رعايت آن ميباشند: مانند: حق مالكيت، حق زوجيت، ابوت، اكتشافات و …)۷
نويسنده كتاب (حقوق اساسي) به صورت تفصيلي و روشن تر حق را تعريف ميكند:
(افرادي كه در درون جامعه زندگي ميكنند براي تامين نيازمنديهاي خود حركت ميكنند و عمل مينمايند، در نتيجه با يكديگر ارتباط برقرار مينمايند، حركت و عمل و رابطه آنها نياز به مرزبندي و تحديد حدود دارد. نتيجه نبودن حد و مرز، تعدي و تجاوز افراد به جان و به دسترنج يكديگر است. جوامع بشري در طول هزاران سال به تجربه دريافتهاند كه براي جلوگيري از هرج و مرج و تعدي براي حركت و عمل فرد در داخل جامعه، حدودي تعيين كنند كه در چهار چوب آن حدود، فرد فاعل مختار باشد و اگر از آن حدود تجاوز كرد قوه نماينده جامعه او را گوشمالي دهد. اين حدود همان است كه به آن حقوق ميگويند و مفرد آن (حق) است)۸
در كنار اين تعريفها و ساير بيانهايي كه حقوقدانان ارائه كردهاند بايد چند نكته را از نظر دور نداشت:
۱- ارائه تعريفي جامع و مانع براي حقوق با توجه به اختلاف نظامها و سيستمهاي حقوقي ميسر نيست، زيرا هر تعريفي كه محققان حقوق عرضه ميكنند تنها با نظام حقوقي مورد قبول آنان سازگار است و ممكن است با تعريفي كه ساير نظامهاي حقوقي براي حقوق ميآورند ناسازگار نمايد. بلي، اگر در تمام تمدنها و ملتها يك نظام حقوقي وجود داشت آن گاه ممكن بود تعريفي كه مورد قبول همگان باشد ارائه شود.
۲- حق از مفاهيم اعتباري است و داراي ماهيت نيست، بنابراين نميتوان مفهوم آن را به جنس و فصل تحليل كرد و به اصطلاح نميتوان تعريفي حقيقي براي حق جست و جو كرد، در نتيجه تمام تعريفهايي كه براي حق از سوي خقوقدانان بيان شده و ميشوند، تعريف لفظي و غير حقيقي هستند تا آنجا كه برخي از فلاسفه، حق را غير قابل تعريف دانستهاند واظهار داشتهاند:
(درباره معناي اصطلاحي حق كه در علم حقوق مطرح است بايد گفت كه تعريف اصطلاحي آن از حد گذاري و تحديد ماهوي ممكن نيست… حق اصطلاحي از مفاهيم اعتباري است، اگر حق، داراي ماهيت بود و حد و رسم داشت قابل ترسيم و تحديد بود
خرید و دانلودبا قیمت 4,000 تومان
برچسب:
نویسنده: استخدام کار